حكيم ابوالقاسم فردوسى

242

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

پهلوانان را انجمن كرد و گفت : من اكنون به كين سياوش كمر بسته‌ام ، و سوگند به يزدان كه تا انتقام خون او را از افراسياب ، آن ترك بدنژاد ، نستانم ، آرام نمىگيرم . بزرگان همه با رستم همدل و همداستان شدند و همه بر گرفتند يك سر خروش * تو گفتى كه ايران برآمد به جوش جهان شد پر از كين افراسياب * به دريا تو گفتى به جوش آمد آب ببستند گردان ايران ميان * به پيش اندرون اختر كاويان كشتن فرامرز رازاد را صدهزار مرد سپاهى با سرى پر شور از كين خواهى سياوش رو سوى توران نهادند . پيش رو سپاهيان فرامرز بود . چون به مرز توران رسيد ، ورازاد شاه اسپيجاب به شنيدن صداى بوق و كرناى از درآمدن سپاهيان ايران آگاه شد با سى هزار شمشيرزن به مقابله آمد و از پيش رو سپاهيان ايران پرسيد : چه كسى ، چه نام دارى و چرا بدين سو تاخته‌اى ؟ نبايد كه بىنام بر دست من * روانت برآيد ز تاريك تن فرامرز گفت : من فرزند آن پيل تنم كه چون به خشم آيد پيل و شير را به چنگ پيچان و بىجان كند . او با سپاهى گران و كينه‌خواه و پيكار جوى از دنبال مىآيد تا دمار از افراسياب و سپاهيانش برآرد ، و كشورش را به آتش بسوزاند . ورازاد گفته‌هاى فرامرز را خام و بيهوده انگاشت و به سپاهيانش فرمان حمله داد . جنگى سخت درگرفت . سپاهيان ايران در يك حمله هزار تن از لشكريان پادشاه اسپيجاب را به خاك و خون درافگندند . فرامرز نيزه چنان بر كمرگاه ورازاد زد كه خفتان و پيوندش گسسته شد . او را از بالاى زين برگرفت . بر زمين كوبيد . سپس از اسب فرود آمد ، سرش را از تن جدا كرد ، و به بوم و برش آتش درافگند . آن گاه نامه‌اى به پدرش پيل تن فرستاد و نوشت : نخستين كين جويى سياوش ، ورازاد را كشتم ، و دمار از كشورش برآوردم . سالار توران چون از آمدن رستم به كين خواهى سياوش و كشته