حكيم ابوالقاسم فردوسى

229

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

ماند . آب به چشم آورد . و لحظه‌اى چند به روى سياوش نگريست . شهزاده انديشيد كه در دل غمى بزرگ دارد ، و از آن در رنج است . به مهربانى و گرمى سبب پراگنده دلى و نگرانيش را پرسيد ، و گفت : اگر از شاه توران دژم شده‌اى ، اگر بدخواهى به دشمنى تو برخاسته است ، اگر افراسياب به سببى بر تو خشم گرفته است ، بگوى تا تدبير آن كار كنم . گرسيوز گفت : هيچ يك اينها نيست . اندوه من از بدگمانى و بدانديشى افراسياب در بارهء تست . او ديو خويى تيز خشم ، توسن دل و ناخوش خيال است چنان كه پيش از اين زمان برادرش اغريرث را ناكرده گناه كشت ، و بسيار بزرگان و جنگاوران و رايمندان را بيهوده از سرافزون طلبى و خشم و غرور كشت . اكنون كين ترا در دل گرفته است . تو تا آمدستى بدين بوم و بر * كسى را نيامد ز تو بد به سر همه مردمى جستى و راستى * جهانى به دانش بياراستى اما افراسياب كوردل ِ خود مراد و پر گزند ، بهاى راستى و درستى و همدلى را نمىداند و پاس نيكيها و خدمتگزاريهاى نزديكان را نمىدارد . چون دوستدار توام آنچه دانستم گفتم تا بخردانه چاره‌گرى كنى . سياوش گفت : به خاطر من نگران و دل آشفته مباش . يزدان پاك در همهء تنگناهاى زندگى نگهبان من بوده ، و پس از اين هم مرا در امان خواهد داشت . اگر سپهبد بر من بدگمان و نامهربان بود هرگز كشور و تاج و گاه به من نمىبخشيد و گنج و سپاهم نمىداد . من با تو مىآيم و اگر از من بر آيينهء دلش غبارى نشسته باشد مىزدايم . چراغ دروغ هميشه با فروغ نمىماند ، و خورشيد مدتى دراز زير ابر نمىپايد . گرسيوز دگر باره در چهرهء نيكخواهان گفت : افراسياب نه چنان است كه مىپندارى كسى نيكخواه‌تر از برادرش اغريرث به او نبود . از تيره دلى ميانش را به دو نيم كرد . چه پاك دل و زود باورى ! بيهوده از پدرت رنجيدى افراسياب را بر او