حكيم ابوالقاسم فردوسى

155

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

بايد به جاى نشستن بر تخت در بيمارستان جا بگيرى . هر روز بىآنكه با نزديكان و خردمندان و خيرخواهان مشورت كنى به كارى مىپردازى كه جز سختى و بلا ثمرى ندارد . سه بار بر اثر خودكامگى و خيره‌سرى خود را در رنج و بلا افگندى و پند نگرفتى و هشيار و بيدار نشدى به گيتى جز از پاك يزدان نماند * كه منشور تيغ ترا بر نخواند چنان كن كه بيدار شاهان كنند * ستاينده و نيك خواهان كنند اكنون كه به لطف يزدان از اين بلاى بزرگ رهايى يافتى پيمان ببند كه كارى جز به آيين خرد نكنى . كاووس از شادى رهاييش گريست ايزد پاك را نيايش كرد و از گناه خويش توبه نمود و چون به جايگاه خود بازگشت چهل روز تنها به سر برد ، و در اين مدت دراز پروردگار مهربان را ستود ، و عذر گناه آورد . چندان به درگاه يزدان پاك ناليد و چهره بر خاك ماليد كه ايزد گناهش را بخشيد . دگر بار پادشاهيش رونق گرفت . بزرگان هر كشور به درگاهش آمدند ، و بر او آفرين گفتند كاووس در گنج را بر سپاه گشود ، و لشكريان را به داد و دهش خشنود كرد . همه داد كرد و همه داد ديد * ازيرا كه گيتى همه باد ديد داستان جنگ هفت گردان روزى تهمتن در نوند كه كاخهاى سر به گردون برافراشته داشت با طوس و گودرز و گيو و بهرام و گرگين و زنگه شاوران ، و گستهم و خراد ، و گروهى ديگر از سران و بزرگان انجمن كردند . با هر يك از اين نامداران عده‌اى لشكرى همراه بودند ، و پس از مدتى چوگان بازى و تير اندازى و شكار كردن به شادى و رامش پرداختند . روز ديگر گيو در حال سرمستى به رستم گفت : اكنون كه بار دگر آهنگ شكار دارى چه نيكوتر به نخجيرگاه افراسياب رويم ، و در آن جا ز گرد سواران و از يوز و باز * فرازيدن نيزه‌هاى دراز