حكيم ابوالقاسم فردوسى
154
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
شب هنگام تنى چند از خدمتگران خود را فرستاد تا از آشيانهء عقاب چند بچه عقاب برگيرند و چون آوردند آنها را مدتها به كباب مرغ و بره پرورش داد ، و وقتى سخت نيرومند و تيز پرواز شدند تختى از عود ساخت و به تسمههاى زر استوار كرد . آن گاه بر چهار گوشهء تخت چهار نيزهء بلند بست ، سپس بر نوك هر نيزه رانى از بره آويخت ، و بعد از اين كه يك روز عقابها را گرسنه داشت آنها را به پايههاى تخت بست و خود در آن نشست . عقابهاى گرسنه پرواز كنان به سوى رانهاى گوشت شتاب كردند ، و تخت را با خود بالا بردند . كاووس مىپنداشت بدين گونه به آسمان مىرسد و راز گردون گردان را در مىيابد ، و سخت شادمان بود . اما عقابها پس از اين كه مدتى پرواز كردند نيروشان تمام شد ، پريدن نتوانستند و نگونسار گشتند از ابر سياه * كشان از هوا نيزه و تخت شاه عقابها و تخت شاه و شهريار در بيشهاى نزديك شهر آمل بر زمين افتادند . اما به اراده و خواست يزدان به كاووس آسيب نرسيد . شاه از سودا و آرزوى خام خود پشيمان ، و از كردهاش شرمسار شد . مدتى با دلى پر درد به اميد يافتن مددگار و راهنمايى در بيشه به هر سو دويد ، و از گناه خود به درگاه ايزد پاك پوزش طلبيد . باز آمدن رستم كاووس را از سوى ديگر سران سپاه و بزرگان هر دسته در طلب كاووس به هر جا روان شدند . سرانجام گروهى از مكان فرو افتادن تخت آگاه گشتند و رستم را خبر كردند . تهمتن با گيو و طوس و گروهى از سپاهيان روانهء آمل شدند . گودرز پير به رستم گفت : در مدت عمر دراز خود هرگز خودكامه و خيرهسرى چون كىكاووس در سراسر گيتى نديدهام . كوته خرد است و تيره راى ، پندارى دل و هوشش به جا نيست . تا كنون هرگز نشنيدهام كه پادشاهى آهنگ پرواز به سوى آسمان كرده باشد . پس از مدتى ، كىكاووس را پويان و دردمند و پشيمان پيدا كردند . گودرز همين كه او را ديد زبان به سرزنش گشود و گفت : تو