حكيم ابوالقاسم فردوسى
148
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
تاخته كردن افراسياب بر ايران زمين سپاهيان ايران كه همراه كاووس به هاماوران رفته بودند پس از گرفتار شدن كاووس و سران سپاهش به ايران بازگشتند و پراگنده شدند . بزرگان و نام آوران چون از بندى شدن كاووس آگاه شدند هر كس در گوشهاى سر به طغيان و آشوب برداشت . از سوى ديگر افراسياب چون از گرفتار شدن شهريار ايران به دست شاه هاماوران خبردار شد ، به قصد تسخير ايران لشكر كشيد . تازيان نيز فرصت را غنيمت شمردند و به همين آرزو به ايران شهر تاختند . ميان اين دو حريف جنگى روى داد كه تركان پيروز شدند . سپاه تركان در سراسر ايران پراگنده ، و كار بر ايشان دشوار شد . دو بهره از لشكريان بىسالار ايران رو به سيستان نهادند ، و چون به رستم رسيدند گفتند : كه ما را ز بدها تو باشى پناه * چو گم شد كنون فر كاووس شاه بگفتند هر كس كه شوريد بخت * به پيش اندر آمد همى كار سخت دريغ است ايران كه ويران شود * كنام پلنگان و شيران شود همه جاى جنگى سواران بدى * نشستنگه شهر ياران بدى كنون جاى سختى و جاى بلاست * نشستنگه تيز چنگ اژدهاست رستم از شنيدن اين خبر ناخوش سخت دژم و آشفته حال شد و گفت من ايران زمين را از تركان تهى مىكنم . آن گاه سپاهى گران فراهم آورد . سپس مردى هوشيار را پيش كاووس فرستاد و پيغام داد تو هيچ غم مدار كه من با سپاهى رزمخواه آمادهء جنگ با شاه هاماوران شدهام . پيام فرستادن رستم به نزد شاه هاماوران از سوى ديگر تهمتن پيكى تيز هوش و سخن پرداز پيش شاه هاماوران فرستاد و به او نوشت : تو به فسونسازى و نيرنگبازى بر كىكاووس شهريار ايران زمين كه داماد و پيوسته و مهمان تو بود دست يافتى ، و او را در بند كردى . اگر به رسيدن پيك وى را رها كردى چه بهتر ، و گرنه دمار از روزگارت بر مىآورم . مگر نشنيدهاى كه در جنگ