حكيم ابوالقاسم فردوسى
107
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
پادشاهى گرشاسپ پس از مرگ زو پسرش گرشاسپ جانشين او شد . او به داد و دهش جهان را زيب و فر داد . وقتى افراسياب از مرگ زو آگاه شد پيمانى را كه بسته بود شكست دگر بار جنگ را آماده شد كشتى بر آب افگند ، و با سپاهيان بسيار رو به خوارِ رى گذاشت . در اين احوال پشنگ بر افراسياب به سبب اين كه اغريرث را كشته بود سرگردان و نامهربان بود ، و هر وقت افراسياب پيكى به خدمت پدر مىفرستاد رو به او نمىنمود و به كنايه و اشاره به وى مىگفت : تو خون برادر بريزى همى * ز پرورده مرغى گريزى همى ترا سوى دشمن فرستم به جنگ * همى بر برادر كنى روز تنگ مرا با تو تا جاودان كار نيست * به نزد منت راه ديدار نيست تهى شدن تخت ايران زمين از شاه و تازش افراسياب به ايران زمين وقتى پشنگ آگاه شد كه تخت شاهنشاهى ايران بىخداوند مانده است به افراسياب پيغام فرستاد كه بىدرنگ سپاهى گران بيارايد ، از جيحون بگذرد و پيش از آن كه كسى بر تخت پادشاهى ايران نشيند آن جا را تسخير كند . افراسياب فرمان برد ، و چون سپاهيانش را از جيحون