حكيم ابوالقاسم فردوسى
106
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
ساخت و بر هيچ كس ستم نراند . اتفاق را در آغاز پادشاهى وى خشكسالى سختى پديد آمد آسمان چنان بر زمين بخيل شد كه قطرهاى باران بر زمين نباريد هر جا سبزه و گياهى بود از تف خورشيد سوخت . دو سپاه متخاصم با هم پيگار كردند و هيچ يك را پيروزى نصيب نشد . در دل ِ سران هر دو سپاه افتاد كه اين قحطى و خشكسالى و بدِ آسمان حاصل جنگ جويى ايشان است ، از اين رو سپهدار تورانيان پيكى پيش زو فرستاد كه از بهر ما زين سراى سپنج * نيامد بجز درد و اندوه و رنج بيا تا ببخشيم روى زمين * سراييم بر يكديگر آفرين زو پذيرفت پيمان بستند كه كين كهن را فراموش كنند از گذشتهها ياد نياورند آن سوى جيحون تا چين و ختن تورانيان را باشد و زابلستان و كابلستان و مازندران و ديگر جاهاى اين سوى جيحون از آن شاه ايران باشد . هر دو عهد بستند كه هميشه به راه آشتى روند ، و از جنگ بپرهيزند . ديرى از بسته شدن اين پيمان نگذشت كه باريدن باران دگر باره آغاز شد زمين چون عروسى جوان پر از بوى و رنگ و نگار شد چشمههاى خوشيده جوشيدن گرفت . زو و همهء مهان ، دادار دادگر را آفرين كردند . در هر جا جشنگهى ساختند ، و دل از كين و نفرين پرداختند . پنج سال بدين گونه بر همگان به آسايش و خرمى گذشت . گفتى كه زمانهء بازيگر را اين آسودگى و شادكامى و فرهى خوش نيامد چه زو كه هشتاد و پنج سال داشت درگذشت .