حكيم ابوالقاسم فردوسى
92
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
مرا بر صد و بيست شد ساليان * به رنج و به سختى ببستم ميان بسيار شادخواريها كردم ، بر بسيار دشمنان پيروز شدم و آنان را بر خاك افگندم . كين ايرج را از سلم و تور بازستاندم كشورم را از بديها و خرابيها پيراستم بسى شهرها بنا نهادم و ويرانهها را آبادان كردم ، اكنون چنان كه فريدون مرا تخت و تاج شاهى داده بود آن را به تو مىسپارم و مىگذرم نگر تا نتابى ز دين خداى * كه دين خداى آورد پاك راى تو مگذار هرگز ره ايزدى * كه نيكى از او ببست و هم زو بدى ترا كارهاى بزرگ است پيش * گهى گرگ بايد بُدن گاه ميش چون از اين گونه سخنان بسيار گفت بىآن كه بيمارى بر او عارض شود يا به دردى گرفتار آيد دو چشم كيانى به هم بر نهاد * بپژمرد و بر زد يكى سرد باد شد آن نامور پر هنر شهريار * به گيتى سخن ماند زو يادگار