حكيم ابوالقاسم فردوسى

93

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

پادشاهى نوذر پس از مرگ منوچهر پسرش نوذر پادشاه شد . سپاه را به دادن درم و دينار نواخت . همهء بزرگان او را به پادشاهى مباركباد گفتند . اما روزگارى دراز نگذشت كه نوذر بيدادگرى آغاز كرد . مردمان از هر گروه زبان به شكايت باز كردند . گفتند : ره مردمى نزد او خوار شد * دلش بندهء گنج و دينار شد نوذر وقتى از بيزار جويى مردم آگاه شد بر پايان كار خود ترسيد . نامه‌اى به سام فرستاد كه : تا پدرم منوچهر زنده بود ، حتى وقتى كه جان مىسپرد نام تو بر زبانش بود . من هم چون پدرم پشت گرمى به تو دارم كه هم پهلوانى و هم شاه دوست . از تو پنهان نمىدارم كه كار پادشاهى من پر آشوب شده است . اگر از من حمايت نكنى پادشاهى من بر باد مىرود . وقتى نامهء نوذر به سام رسيد غمگين و دل افسرده گشت . با سپاهى گران رهسپار ايران شد . چون نزديك پايتخت رسيد بزرگان و نامداران پياده به پيشبازش رفتند ، و