حكيم ابوالقاسم فردوسى
39
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
آمدن بهرام با نعمان نزد پدرش يزدگرد پدرش كه چنين ديد ، آرزوى بهرام - آن خورشيد خودكام - را بكرد . پس بهرام شير به منذر گفت : هر چند كه به نزد تو دير مىمانم ، آرزوى ديدار روى پدر را يافتهام و از براى آن دلم برمىانگيزد . منذر چنان كه بايسته بود ، كار را برآراست و از سرزمين يمن براى يزدگرد شهريار ، اسپان تازى زرّين ستام و هر چيز پر مايهاى همچون بُرد « 1 » و تيغهاى يمانى و هرچه كه كان « 2 » آن در عدن « 3 » بود ، پيشكش ببردند . نعمان نيز كه در نزد پدرش جاه بسيار داشت ، به همراه بهرام شاه برفت . بدين گونه تا به شهر استخر رسيدند ، پيوسته از شاهان داستانهايى زدند . از سوى ديگر ، چون از آمدن فرزند و نعمان تازى در راه به شاه ايران آگهى رسيد ، همهء موبدان و خردمندان بيدار دل از درگاه به پيشواز او رفتند . چون شاه ايران بهرام را با آن فرّ و شاخ و گردگاه از دور بديد ، از آن كار و بالا و فرهنگ و ديدار او در شگفتى فرو رفت . پس از او فراوان بپرسيد و او را بنواخت و در نزديك خود برايش جايگاهى بساخت . نعمان را جايى در برزن بداد و براى بهرام چنان كه سزاوار بود ، كاخى برگزيد و بندگان و كنيزان شايستهاى برايش بفرستاد . بهرام نيز شب و روز در پيش پدر ، پرستندهء او بود و سر خود را نيز نمىخارانيد . چون نعمان يك ماه در نزد شاه ايران بود ، آهنگ بازگشت كرد . شاه نيز شبانه كسى را بفرستاد و او را بخواند و روبروى خود بر تخت شاهى بنشاند . آنگاه به دو گفت : منذر با پروردن بهرام آزاده ، رنج بسيار ديد . ليك پاداش شما از براى اين كار در نزد من مىباشد . من اين خِرد و
--> ( 1 ) - نوعى پارچهء مخصوص يمن كه به بُرد يمانى مشهور است . برهان قاطع ، ماده برد . ( 2 ) - معدن . ( 3 ) عدن شهرى بر ساحل درياى هند از جانب يمن است . شهيدى مازندرانى ، راهنماى نقشه جغرافيايى شاهنامه فردوسى ، ماده عدن .