حكيم ابوالقاسم فردوسى
40
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
فرهنگ را پسنديدم زيرا كه آهنگ او را به سوى خِرد مىبينم . تو نيز ديرى است كه در اين بارگاه ماندهاى و پدرت چشم به راه توست . پس نعمان را پنجاه هزار دينار از گنج شاه به همراه نامهء شهريار ايران و ده اسپ گرانمايهء زرّين و سيمين ستام و بنده و همه گونه چيز از گستردنى و رنگ و بوى بدادند . مهران - كه گنجور يزدگرد بود - همهء آنها را ببرد و به منذر و نعمان بسپرد . شاه ايران از شادى بخشش بسيار كرد و به يارانش نيز به اندازه ، پيشكش بداد . يزدگرد نامهاى نيز چنان كه در خور يك شاه باشد ، براى منذر - شاه يمن - كه ديگر اكنون از كار فرزند او آزاد گشته بود ، بنوشت و در آن نامه گفت : من اين كار را پاداش مىدهم و به چنين پسرى سرافراز هستم . از سوى ديگر ، بهرام گور نيز براى منذر نامهاى نوشت و در نامه گفت : بدان كه كار من در اينجا تباه و شور است . اميد من از آمدن به نزد شاه اين نبود كه بدين گونه به سوى كهتر نگاه كند . من در اينجا نه فرزند هستم و نه همچون چاكر و كهترى هستم كه دلم به درم شاد باشد . آنگاه بهرام آنچه را كه در نهان داشت ، از آن راه و آيين بد شاه گيتى به نعمان بگفت . چون نعمان بدين گونه از درگاه شهريار ايران برفت ، به پيش منذر نامدار آمد و نامهء شاه گيتى را به دو بداد . منذر آن نامه را ببوسيد و به روى سر نهاد و از ديدن آن پيشكشها شادمانى نمود و بر آن آفرين ، آفرينى بيافزود . سپس نعمان نهانى چندى از كار بهرام با منذر سخن گفت . چون دبير آن نامه را در پيش منذر بخواند ، رخسار آن نامدار به زردى زرير گشت . پس بىدرنگ در پاسخ آن نامهاى با پندهايى فرّخ بنوشت . در نامه به بهرام گفت : اى مهتر نامور ، به هوش باش كه سر از راه پدر نپيچى . به نيك و بد شاه ، خرسند ، و با خردمندى ، او را پرستنده باش . بدان كه بديها با شكيبايى از بزرگان مىگذرد و مرد بايد كه خِرد داشته باشد . سپهر روان را چنين است راى * نداريم با راى او هيچ پاى دلى را پر از مهر دارد سپهر * دلى را پر از جنگ و آژنگ چهر