حكيم ابوالقاسم فردوسى

91

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

يك سره نيكى انگارد . نبايد كه از براى گناهان فراوانى كه در گذشته كرده‌اى ، اينك بدست من تباه گردى . ليك بدان كه از براى جنگ با افراسياب ، روزگار بر تو نيز شتاب آورَد . اكنون بزرگان ايران و فرزند من پندهاى مرا به تو بگويند . تو نيز هر سخنى كه دارى بديشان بگوى . و آگاه باش كه اگر دلت با زبانت راست باشد ، ديگر از انديشه رها خواهى شد و جان بدر خواهى برد . سرزمين و خويشانت نيز آباد بمانند و گردنت از تيغ من آزاد شود . ليك اگر گناهى از تو سر زند ، ديگر اين تاج و تخت برايت نخواهد ماند و در اين كينه ، هرگز آرام و خواب نجويم و ديگر من باشم و اين گرز و ميدان و افراسياب . و هيچ نيازى نباشد كه شاه ما از براى اين كين خواهى ، سپاهى بسيار بيآرايد . اگر هم كه پند مرا بشنوى و به گفتار هوشيارانهء من بگروى ، پس بايد نخستين كسى را كه بنيان كينه را بيافكند و دست به جان سياوش و ريختن خون او يازيد و گيتى را با اين بيداد خويش پست ساخت ، بسان سگان در بندش آورى و او را به نزد من بفرستى تا من نيز او را به نزد شاه فرستم . شاه نيز يا جان او را مىستاند و يا گناهش را مىبخشد . ولى بدان كه نام همهء ايشان را شاه در ديوان من نوشته است . و مگر تو نشنيده‌اى آن داستان بزرگى را كه شير ژيانى به گرگى گفت كه : هر آن كس به خون كيان دست آخت * زمانه بجز خاك جايش نساخت نيز بر تو بايسته است كه هر گنجى كه در پيش تو است ، از اسپان پر مايه و گوهر و ديبا و دينار و افسر و شمشير و كلاهخود و برگستوان و گبر و دشنهء هندى و جنگ افزارهاى سيم و زر را به نزديك ما بفرستى ، زيرا همهء آنها را به راه بيداد و بدى از مردمان گرفته و گرد آورده‌اى . پس باشد كه مگر با آنها جان خويش را باز بخرى و از اين راه ، زود درمان خويش بسازى . من نيز هرچه از آنها كه سزاوار شاه باشد ، به نزديك او مىفرستم و چيزهاى ديگر را هم به سپاهيان مىبخشم . ديگر اين كه بايد آن پسر برگزيده‌ات را كه نگاهدار تخت و نگين تو است ، به همراه آن دو برادرت كه