حكيم ابوالقاسم فردوسى

92

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

سران سپاهند و هر زمان گردن به ماه برمىآورند ، به نزد من گروگان بفرستى تا از كار تو آسوده گردم و درخت راستكارى تو بار آورَد . اكنون به اين هر دو راه بيانديش و بدان كه راهى دارى تا دل از مهر افراسياب ببُرى و ديگر او را در خواب هم نبينى و به همراه دودمانت به نزد خسرو - شاه ايران - بيآيى و در سايهء مهر او بيآسايى . من نيز با تو پيمان مىبندم كه خسرو سرت را تا به خورشيد برآورد . تو خودت از مِهر دل او آگاهترى و دانى كه ازو هيچ بجز مهترى سر نزند . ليك اگر از بدكردارى شاه توران بترسى و نخواهى كه به ايران آيى پس ، از توران به چاچ برو و در آنجا بر تخت بنشين . اگر آهنگ افراسياب در سر دارى ، پس به سوى او برو و به جنگ ما مشتاب . زيرا كه مرا زور شير و چنگ پلنگ است و نبايد كه به جنگ من بيآيى . همانا كه من ديگر هيچ بهره‌اى از بخت براى تركان نگذارم و بدان كه كمان من چون ابرى است كه زهر مىبارد . اگر هم از همهء اينها بگذرى و آهنگ جنگ داشته باشى ، پس روا باشد كه به سوى ايران آيى . اگر تو را توان پايدارى در برابر شير درّنده هست و آمادهء جنگ گشته‌اى ، پس برخيز و بدينجا بيا . و بدان در آن هنگام كه سپاهيان از دو سو رده بركشند ، گناهكار از بىگناه پيدا گردد . اينك اگر اين گفته‌هاى مرا نشنوى ، بدان كه سرانجام پشيمان گردى ، ليك : پشيمانى آنگه نداردت سود * كه تيغ زمانه سرت را درود و بدين سان گودرز به پسرش گفت : همهء اين سخنانى كه تو را گفتم ، به پيران بازگو . رفتن گيو به ويسه‌گرد به نزديك پيران گيو كه آن سخنان تلخ پدر را به ياد سپرده بود ، از پيش او به بلخ رفت . چون به بلخ رسيد ، بدانسان كه گودرز فرموده بود ، در همان شب سپاهى گرد آورد و با