حكيم ابوالقاسم فردوسى
87
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
فرستاد . سپاهيانى بسان پيلانى مست كه از نيرويشان كوه نيز پست مىگردد . سپهدار ايشان شيدهء شيردل است همو كه با شمشيرش دل آتش را نيز مىستاند . چون كى خسرو - آن شاه گيتى - اين گفتار كارآگهان را بشنيد ، پر انديشه بنشست . آنگاه گفت : اى خردمندان ، من از موبدان چنين شنيدهام كه چون ماه تركان فراز گردد ، از خورشيد ايران به آن گزند رسد . و براستى كه چون شاهى درخت بيداد بكارد ، پادشاهى و تخت خويش را بر خاك خواهد آورد . آنگاه كى خسرو همهء موبدان را به پيش خود خواند و آن سخنهايى كه بشنيده بود ، با ايشان بگفت . پس بزرگان و جنگاوران فرزانهاى چون زال و رستم و گودرز و گيو و شيدوش و رهّام و فرهاد و بيژن و گستهم و گرگين و زنگه و گژدهم و توس سرافراز نوذر نژاد و فريبرز - پسر كاووس - و ديگر نامداران سپاهى با شاه به سخن بنشستند . شاه به آن پهلوانان گفت : تركان پيوسته تخت و تاج مىجويند . اينك كه سپاهيان دشمن چنگال خود را به جنگ تيز كردهاند ، ما نبايد درنگ داريم . پس كى خسرو بفرمود تا بر درگاهش نفير دميدند و كوس ببستند . آنگاه شاه از ايران به ميدان خراميد . تختى را بر يك پيل برايش بيآراستند و كى خسرو بر آن سوار گشت و مهره در جام بزد « 1 » . گويى زمين و آسمان نيلگون گشت . سپاهيان دلير همچون پلنگ با گرزى در دست و سرى پر از كين بودند و زمين به زير پاى آن پهلوانان همچون درياى جوشان بود . پس خروشى از درگاه شاه برآمد كه : اى پهلوانان سپاه ايران ، هر كه سوارى داند ، نبايد كه در خانه درنگ كند و شكيب بدارد . آنگاه كى خسرو بفرمود تا سيسد هزار سوار پهلوان و جنگى و دلير و گردنكش كه آمادهء جنگ با شير ژيان باشند از روم و هند و از تازيان و دشت سواران نيزهگذار بخواهند و هر كه تا چهل روز ديگر به پيش شاه نيآيد ، كلاه بزرگى نيابد . و بدين سان به هر سو سوارانى را با نامهء كى خسرو روانه كرد . دو هفته بر اين فرمان شاه بگذشت .
--> ( 1 ) - ر . ك . ج 1 ، ص 585 .