حكيم ابوالقاسم فردوسى
86
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
بودند ، به شهر آورد و آن گنجهاى پنهانى را كه از گاه تور ، از پدر به پسر رسيده بود بيرون آورد و سرِ هميانها بگشود و شب و روز دينار ببخشيد . چون بدين سان همهء سپاه آراسته شدند و با آن همه خواسته ، بىنياز گشتند ، پنجاه هزار تن از پهلوانان رزمجوى و كارساز را برگزيد . آنگاه به پسر جنگ جويش - شيده - كه از شيران جنگى نيز سر برآورده بود ، گفت : اين سپاهيان رزمساز را به تو سپردم . پس با ايشان به خوارزم برو و هميشه آمادهء جنگ باش و آن سرزمين خوارزم را نگاهدار . سپس افراسياب به پيران بفرمود تا پنجاه هزار تن ديگر از نامداران چين برگزيند . و به دو گفت : به سرزمين ايران برو و هرگز با ايشان راه آشتى مجوى و جز با كينه با كى خسرو سخنى مگوى . براستى كه هر كس آب و آتش را بر هم زند ، بر هر دو آنها ستم كرده باشد . و بدين سان آن دو پهلوان پر مايه و بيدار دل ، يكى پير و هوشيار و آرام و ديگرى جوان و با شتاب ، با آن پندهاى افراسياب و به خروشانى ابرى غرّان ، با كوس زرّين و گوپال و تيغ روان شدند . فرستادن كى خسرو ، گودرز را به جنگ تورانيان از سوى ديگر به كى خسرو ، آن شاه پيروز آگهى شد كه : سپاهى از توران به ايران آمد ، افراسياب بدنژاد و ناراستكار ، از كينهاى كه دارد ، شب نيز آرام و خواب نيابد و از هر سو ساز جنگ كرده است و سرنيزه به زهر آب داده تا مگر رخ به سوى ايران تابد . مىخواهد كه سيسد هزار سوار تورانى را از جيحون بگذراند . سپاهى كه به هنگام نبرد ، گَرد را از ژرفاى جيحون تا به آسمان برآورند . در درگاه افراسياب ، آن دليران از بانگ تبيره خواب نيابند . از آواى شيپور و بانگ دراى ايشان ، گويى دلها از جاى كَنده مىشود . اگر آن سپاه به جنگ ايران آيد ، شير دلير نيز از چنگ ايشان رهايى نخواهد يافت . افراسياب مرز توران را به پيران سپرد و سپاه بسيارى با او بفرستاد . پنجاه هزار تن را نيز كه به سختى كمر به كارزار بستهاند ، به سوى خوارزم