حكيم ابوالقاسم فردوسى
64
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
آراستن رستم ، سپاه خويش آنگاه شاه از رستم پرسيد : آيا اين كينه را چگونه خواهى گرفت ؟ از گنج و سپاهيان ، چه مىخواهى و آيا چه كسانى را مى خواهى با خود ببرى ؟ هرچه نياز دارى ، بخواه . مىترسم كه افراسياب بدنژاد ، بر جان بيژن شتاب گيرد و بخواهد او را از ميان بردارد . افراسياب ، سبكسر و به مانند ديوى نژند است و اكوان ديو ، او را افسون و بندها داده است . مىترسم كه اهريمن ، دل او را از راه ببرد و بيژن تيغ زن را از پا درآورد . رستم كه چنين شنيد ، به آن شاه گيتى گفت : من اين كار را در نهان ، آماده سازم . بدان كه در اين كار ، نبايد بيم به خود راه داد و گشايندهء چنين بندى ، تنها فريب باشد . اكنون هنگام گرز و تيغ و سرنيزه نيست . ما را زر و سيم و گوهر فراوان نياز است . بايد كه خود را بسان بازرگانان درآوريم و با بيم و اميد به توران رويم و در آنجا بمانيم و گستردنى و پوشيدنى بسيار بايد كه به ايشان بفروشيم و ببخشيم . چون خسرو آن سخنان را از رستم بشنيد ، بفرمود تا همهء گنجهاى كهن را بگشايند و بيشمار از هر گونه چيزها بيآورند . گنجور شاه ، سرِ هميانها بگشود و تخت را با دينار و گوهر بيآراست . آنگاه تهمتن بيآمد و هرچه را كه سزاوار ديد ، از آن ميان برگزيد . دَه بار شتر ، دينار برداشت و سد شتر را از رخت و درم بار كرد . سپس به سالار بار فرمود : هزار تن از پهلوانان سپاه را برگزين . از پهلوانان گردنكش نامور نيز بايد كه تنى چند چون گرگين و زنگهء شاوران و گستهم - آن شاه جنگاوران - و گرازه - كه سپاه را به پيش مىرانَد و نگاهبان پهلوانان و تخت و تاج است - و رهّام و فرهاد پهلوان و دلير و اشكش - كه به مانند نرّه شيرى است - به اين كار كمر ببندند . اين هفت پهلوان بايد كه نگاهبان اين سپاه و خواستهها باشند . پس همهء آن كارها را چنان كه سزاوار بود به نيكويى بساختند . چون به آن پهلوانان شاه نيز از اين كار ، آگهى رسيد ، همگى به بارگاه خراميدند . زنگه گفت : آيا خسرو كجاست و برايش چه