حكيم ابوالقاسم فردوسى

586

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

در شهر نديد . همه از براى آن سوگ بريان شده و بگريخته بودند و همهء شهر ويران شده بود . پس فرامرز به آن دشت نخچيرگاه و به جايى كه در آن چاه كنده بودند ، بيآمد . بفرمود تا تخت نهادند و رستم - آن درخت زيبا - را بر آن گذاشتند . پس فرامرز آن كمر پهلوانى رستم را بگشود و جامهء خسروانى را از تنش بيرون آورد . نخست به آرامى بر و دوش و ريش و تن رستم را در آب گرم بشستند . سپس شاهبوى و لركيماس بسوختند و زخمهاى رستم را بدوختند . فرامرز بر سر رستم گلاب بريخت و كافور ناب بر تنش بپاشيد . آنگاه تنش را با ديبا بيآراستند و گل و مشك و مِى بخواستند . نساجامه‌دوز « 1 » بر او خون بگريست و ريش رستم را - كه به سپيدى كافور بود - شانه بزد . تن رستم به بزرگى درختى سايه‌گستر بود و بر روى دو تخت نيز جاى نمىگرفت . پس گاسونهء نيكى از ساگ و پيلسته بساختند و بر آن ميخهاى زرّين بزدند و همهء درزهايش را با كرفى كه به مشك و خوشبوى اندوده بود ، بگرفتند . سپس فرامرز برادر رستم را نيز از چاهى به بالا كشيد و همهء زخمهايش را بدوخت . او را نيز بشستند و با ديبا ، نساجامه‌اش بكردند . آنگاه درخت نارونى بجستند . پس درودگران بيدار دل برفتند و تخته‌هاى گرانى از آن ببريدند . فرامرز بر آن - چنان كه بر جاى خواب مىريزند - مشك و كافور و گلاب روشن بريخت . سپس تن رخش را بيرون كشيد و بشست و بر او نيز جامه‌ها بگسترانيد . دو روز در اين كار بگذشت . پس تن رخش را بر پيلى بار بكردند . از كابلستان تا زابلستان ، همه‌جا زمين پر از هياهو شد . زن و مرد بر پاى ايستاده بودند و جاى هيچكس بر روى زمين نبود . دو گاسونه را به روى دستهاى انبوه مردمان همچون باد ببردند ، چنان كه در يك شب و دو روز به زابل رسيد و در سراسر اين زمان ، كسى آن گاسونه‌ها را بر روى زمين نديد . روزگار از درد او پر خروش گشت . و گويى آن دشت به جوش آمد . كسى آواى كسى را نمىشنيد و در همه‌جا تنها مويه بود و بس . چون

--> ( 1 ) - نساجامه‌دوز به پارسى به معناى كفن دوز است .