حكيم ابوالقاسم فردوسى

567

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

راهنماى من به اين كيش بهى است . اگر چه تو نيكويىهاى بسيارى كرده‌اى و شاهان پيشين را پرورده‌اى ، ليك اكنون نام نيك به بد بازگشت و از براى كار من در گيتى پر آوازه شد . بهرهء روان من نيز از اين كار ، اندوه شد . آرى ، خواست پروردگار گيهان آفرين چنين بود . آنگاه اسفنديار به پشوتن گفت : من از اين گيتى هيچ بجز نساجامه نمىجويم . پس چون از اين سراى سپنجى درگذرم ، تو سپاهيان را بيآراى و باز گرد . چون به ايران رسيدى ، به پدر بگوى كه : چون كام بيابى ، ديگر بهانه مجوى . زمانه يك سره به كام تو گشت و نام تو بر همهء مُهرها نوشته شد . ليك من از تو چنين اميدى نداشتم ، اگر چه اين بد از جان تاريك تو سزاوار بود . چنان با شمشير داد ، گيتى را راست كردم كه هيچكس را ياراى ياد كردن از تو به بدى نبود . آن هنگام كه در ايران آن كيش بهى راست شد و مىبايست بزرگى و شاهى از آن من مىشد مرا به پيش بزرگان در بند آوردى و نهانى به سوى كشتن فرستادى . اكنون ديگر كام دل خود بيافتى . پس بيآراى و با دلى آرام بنشين . چون زينهار يافتى ، پس ديگر مرگ را دور ساز و در ايوان شاهى خود جشنى بپاكن . تخت و تاج از آن تو و سختى و كوشش و گاسونه و نساجامه از آن من گشت . بدان كه دهگان پير كارآزموده گفته كه : پيكان تير نيز از مرگ نگريزد . پس با گنج و تاج و تخت ، زينهار مياب و آگاه باش كه روان من چشم به راه توست . چون بيآيى ، با هم به پيش پروردگار داور رويم و بگوييم و گفتار او را بشنويم . آنگاه [ اى پشوتن ] چون از پيش او بازگردى ، به مادرم بگوى كه اين بار مرگ چنان پرخاش جوى آمد كه در برابر تير او گبر بسان باد بود و اگر كه كوه پولاد هم بود ، از آن گذر مىكرد . اى مهربان ، بدان كه از پسِ من ، تو زود خواهى آمد . پس ، از من مرنج و روان خود را نيز رنجه مدار . روى خود را در پيش انجمن ، برهنه مكن و چهرهء مرا نيز در نساجامه مبين . زيرا كه زارى تو با ديدن من بدانگونه افزوده گردد و كسى از خردمندان ، تو را به اين كار نستايد . مرا از آن خواهران و همسرم نيز كه جويا شوند ، نهان بدار و به آن خردمندان پر هنر بگوى كه : تا جاودان پدرود باشيد . بدانيد كه اين بد