حكيم ابوالقاسم فردوسى

561

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

شب خواب به چشمت نيآمده است . براستى كه در گيتى كار اين دو پهلوان چه بود كه اين همه بايد رنج برده شود ؟ نمىدانم كه بخت چه كسى كُندرو گشته كه پيوسته كين مىآورَد ؟ پس اسفنديار پهلوان جوشن بپوشيد و جنگ افزار در دست گرفت . چون روى رستم را بديد ، برخروشيد كه : نامت از گيتى ناپديد باد . اى سگزى ، مگر كمان آن مرد پهلوان و پرخاشخر را فراموش كرده‌اى ؟ تو با جادوى زال بود كه تندرست گشتى ، و گرنه اكنون تن تو در دخمه بود . اكنون رفتى و جادويى بساختى و اين گونه به سوى رزم تاختى . ليك امروز چنان يال تو را بكوبم كه ديگر از اين پس زال ، تو را زنده نبيند . رستم كه اسفنديار را بدانگونه ديد ، آه سردى از جگر بركشيد و گفت : اى اسفنديار پهلوان برگزيده ، اى كه از كارزار سير نمىگردى ، از يزدان پاك گيهاندار بترس و خِرد و دل خود را گم مكن . بدان كه من امروز از براى جنگ به اينجا نيآمده‌ام « 1 » . از پِى پوزش و آبرو آمده‌ام . پس تو چرا با من به بدى مىكوشى و دو چشم خِرد را مىپوشانى ؟ اينك تو را سوگند مىدهم به دادار زردشت و كيش بهى و نوش‌آذر و فرّهء ايزدى و خورشيد و ماه و اوستا و زند كه دلت را از راه گزند بپيچى و آن سخنانى را كه گذشته ياد نكنى و به خانهء من بيايى تا ببينى كه هر آنچه مىخواهى ، همان مىكنم . در گنجهاى ديرينه‌اى را كه به روزگار دراز گِرد آورده‌ام ، بگشايم و بر اسپان خويش بار كنم . تو نيز آنها را به گنجور خود بده تا پيش براند . پس از آن هر گاه كه فرمان بدهى با تو به نزد شاه ايران بيآيم . ديگر در آن هنگام اگر شاه مرا بكشد يا بند بفرمايد ، شايسته باشد . بنگر كه داناى پيشين گفته است كه : هرگز اختر

--> ( 1 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 1327 ، بيت 3741 آمده : من امروز نيز بهر جنگ آمدم * پى پوزش و نام و ننگ آمدم ليك در نسخهء بروخيم ، ج 6 ، ص 1709 در مصرع اول بجاى « نيز » ، « نى » آمده و در نسخهء مسكو ، ج 6 ، ص 301 نيز بجاى « نيز » ، « نز » آمده كه هر دو مورد اخير صحيح مىباشند و ضبط مُل غلط است .