حكيم ابوالقاسم فردوسى

555

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

آبگير بگذشت . اكنون چنين گمان مىكنم كه چون او به ايوان برسد ، ديگر روان از تنش بيرون خواهد شد . سگالش رستم با خويشان از سوى ديگر چون رستم به ايوان رسيد ، زال او را بدانگونه ديد . زواره و فرامرز از ديدن آن زخمهاى او گريان و بريان شدند . رودابه نيز موى از سر مىكَند و از آواى ايشان ، روى خود را زخم مىزد . پس زواره بيآمد و ميان رستم بگشود و بدين سان آن ببر بيان را از تن او بيرون كشيدند . همهء دانايان كشورش نيز بيآمدند و در كنارش نشستند . آنگاه رستم بفرمود تا رخش را به پيش او آورند . زال موى خود مىكَند و رويش را بر آن زخمهاى رستم مىماليد و مىگفت : من با اين پيرانه سر زنده مانده‌ام ، ليك پسر گرامى خود را بدين سان ديدم « 1 » . رستم گفت : ديگر از اين اندوه چه سودى مىرسد ؟ آنچه رخ داد ، سرنوشت بود . ليك اكنون كارى دشوارتر در پيش است كه جان من از آن پر دردتر است . زيرا من هرچه از اسفنديار سنگدل پوزش بخواهم و با او نرمى كنم ، او تنها ناخوشى مىجويد و در گفتار و كردار ، گردنكش است . من در هر سوى گيتى برفتم و از آشكار و نهان آن آگهى يافتم . كمرگاه ديو سپيد را گرفتم و او را بسان شاخ بيدى بر زمين زدم . ولى اكنون از آن زور اسفنديار و آن سرنوشت كارزار مىتابم . تير خدنگ من از سندان نيز مىگذشت و سپر در برابر آن زبون بود . ليك هر چند آن را بر گبر اسفنديار بزدم ، چنان بود كه گويى خار بر سنگ مىريزند . تا كنون اگر دست به سوى سنگ نيز مىبردم ، آن سنگ در دستم همچون

--> ( 1 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 1322 ، بيت 3613 آمده : همى گفت من زنده با پير سر * نديدم بدين سان گرامى پسر اما در نسخ بروخيم ، ج 6 ، ص 1701 و مسكو ، ج 6 ، ص 292 بجاى « نديدم » ، « بديدم » آمده كه صحيح مىباشد .