حكيم ابوالقاسم فردوسى

531

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

تيغ و دل سام پيچان و كشته شدند . مادرم نيز دختر مهراب بود كه كشور سند به دو شاداب بود . پنجمين پدرش ضحّاك بود كه از همهء شاهان گيتى سر برآورده بود . براستى چه كسى نژادى نامورتر از اين داشته است ؟ خردمند نبايد از سخن راست گردن بپيچد . هنر من آن است كه همهء پهلوانان گيتى بايد از من هنر بجويند و ديگر بدان كه نخست گشادنامهء كاووس را دارم . پس هيچ بهانه‌اى نبايد بر من بجويى ، و ديگر گشادنامهء كى خسرو دادگر است كه هيچكس از كيان همچون او كمر نبسته بود . سراسر زمين را گشته‌ام و شاهان بيدادگر بسيارى را كشته‌ام . چون من از رود جيحون بگذشتم ، افراسياب ديگر از توران به چين رفت . از براى كاووس در جنگ هاماوران ، تنها به مازندران رفتم « 1 » و نه ارژنگ و ديو سپيد را بر جاى گذاشتم و نه سنجه و اولاد غندى و بيد را . نيز از براى شاه ، فرزند دلير و خردمندم را بكشتم . ديگر هيچ پهلوانى به زور و مردانگى و رزم آزمودگى به مانند سهراب نبود . اكنون نيز بيش از ششسد سال از زندگانى من مىگذرد و پيوسته در گيتى پهلوان بوده‌ام و آشكار و نهانم يكى بوده است . بسان فريدون فرّخ نژاد كه تاج بزرگان را بر سر نهاد و ضحاك را از تخت به زير آورد و سر و تاج او را بر خاك بيآورد و نيز سام كه نياى ما بود و دانش و چاره‌هاى بسيارى در گيتى مىدانست ، سديگر من هستم كه از آن هنگام كه كمر پهلوانى بسته‌ام ، شاه از رنجها تن آسان گشته است . هرگز روزگارى به آن خرّمى نبود و گمراهان را راهى به دژ نبود . زيرا كه من در گيتى كامران بودم و شمشير و گرز گران از آن من بود . اينك بدان كه همهء اين سخنان را از براى آن گفتم كه تو شاه هستى و گردنكشان همچون رمهء تو هستند . ليك اگر چه تو با فرّ كى خسرو هستى ، ولى در اين روزگار ،

--> ( 1 ) - از آنجا كه جنگ مازندران با هاماوران تفاوت داشته است ، لذا اين بيت صحيح به نظر نمىرسد . بجاى اين بيت كه در نسخهء ژول مُل وجود دارد ، در نسخهء بروخيم ، ج 6 ، ص 1669 سه بيت ديده مىشود كه كاملاً صحيح مىباشند : چو كاوس كى شد به مازندران * سخن گفت دستان بسى اندران شنيدى كه به روى چه آمد ز ديو * به كورى ز جانش برآمد غريو برفتم به تنها به مازندران * شب تار و فرسنگهاى گران