حكيم ابوالقاسم فردوسى
491
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
سراى ارجاسپ بخروشيد ، هماى بشنيد و به همراه خواهرش - به آفريد - ، به پيش اسفنديار آزاده دويد . هر دو خون مىگريستند . چون اسفنديار شيرمرد نزديك گشت و آن دو پوشيده روى همچون نوبهار را بديد ، به خواهرانش گفت : از اينجا بسان گَرد به آنجايى كه بازارگاه من و پر از زر و سيم است ، بشتابيد و در همانجا بمانيد تا من در اين رزمگاه يا سر بدهم و يا از او تاج بستانم . اسفنديار ، اين بگفت و روى از ايشان برتافت و كينهجويانه به درگاه ارجاسپ رفت . با تيغ هندى در دست بيآمد و هر كه از آن دليران را بديد ، بكشت . همهء بارگاه ارجاسپ چنان شد كه از آن همه زخمى و كشته و كوفته ، هيچ راهى در آن جايگاه نامور نبود و زمين بسان دريايى آشوفته گشت . چون ارجاسپ از خواب بيدار شد ، از آن هياهو دلش پر از درد شد . در آن خوابگاه بجوشيد و گبر و كلاهخود رومى بپوشيد . آنگاه با دهانى پر از آواز و دلى پر خون ، دشنهاى آبگون در دست گرفت . ليك در همان هنگام اسفنديار با دشنهاى آبدار در دست از در كاخ بجَست و به ارجاسپ گفت : اكنون از اين مرد بازرگان ، تيغ دينارگان بيابى . پيشكشى لهراسپى برايت بيآورم كه مُهر گشتاسپ بر آن نهاده شده است . پس ارجاسپ و اسفنديار با هم درآويختند و كارزارشان از اندازه بگذشت . بدين گونه پيوسته بر سر و ميان يكديگر تيغ و دشنه مىزدند . تا اين كه سرانجام اسفنديار با زخمهايى كه بر ارجاسپ بزد ، او را سست كرد و ديگر هيچ جاى درستى بر تنش ديده نشد . تن پهلوانى ارجاسپ از پاى درآمد و اسفنديار سر او را از تنش جدا كرد « 1 » چنين است كردار گردنده دهر * گهى نوش يابيم ازو گاه زهر چه بندى دل اندر سراى سپنج * چو دانى كه ايدر نمانى مرنج
--> ( 1 ) - ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 201 - 199 طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 480 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 667 - 666 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 85 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 52 مجمل التواريخ و القصص ، ص 52 گرديزى ، زين الاخبار ، ص 52 ميرخواند ، روضة الصفا ، ج 1 ، ص 606 - 604 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 93 .