حكيم ابوالقاسم فردوسى
488
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
بسيارى به خواهندگان ببخشم و درويشان را گرامى دارم . اكنون اگر شاه ، مرا گرامى كند ، با پذيرفتن اين خواهشم ، مرا نامور خواهد ساخت . آهنگ آن كردهام كه همهء سرافرازان سپاه و كسانى را كه در نزد شاه ، ارجمند هستند ، مهمان كنم و با اين خواهش ، جان خود را بيآرايم . ارجاسپ نادان كه چنين شنيد ، ازو شاد گشت و سرش پر از باد شد . پس بفرمود كه : هر كسى كه امروز از ميان اين سپاه ، گرامىتر و نامىتر است ، به ايوان خرّاد مهمان شوند و اگر به ايشان مِى داد ، نيز با او به ميگسارى پردازند . ليك اسفنديار به دو گفت : اى شاه خردمند و موبد و آزاده ، خانهء من تنگ است . پس بگذار تا بر باروى اين دژ برويم و چون تيرماه آمده ، آتش برافزوزيم و دل نامداران را با مِى ، خوش سازيم . ارجاسپ كه چنين شنيد ، گفت : در همانجايى كه دلت مىخواهد ، بنشين و بدان كه پادشاه در كاخ ، ميزبان خواهد بود . اسفنديار پهلوان با شادى ، دوان بيآمد و هيزم فراوانى به بام دژ برد . آنگاه چند اسپ و بره بكشتند و همهء آنها را نيز بر بام دژ بردند . از دود آن همه هيزم كه بر بام دژ برده شد ، آسمان ناپديد گشت . پس مِى و ميگسار بيآورد و چون هرچه بود ، خورده شد ، همهء آن نامداران كه از مستى ، هر يك شاخهء گل نرگسى در دست داشتند ، برفتند . تاختن پشوتن به رويين دژ چون شب فرا رسيد ، اسفنديار آتشى برافروخت كه گرمايش آسمان را نيز بسوزانيد . در همان هنگام ديدهبان از فراز ديدگاه ، آسمان را پر از دود و آتش ديد . پس از آنجا كه بود ، شادمان و همچون باد بازگشت . چون به پيش پشوتن رسيد ، آنچه از آتش و دود ديده بود ، بگفت . پشوتن كه چنين شنيد ، گفت : براستى كه مرد دلير در فريب از پيل و شير نيز برتر است . آنگاه پشوتن كارناى و كوس بزد و خروش