حكيم ابوالقاسم فردوسى
48
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
سوگوار گشتهام . شاه از درد دل گيو اندوهگين گشت و برآشفت و كلاه فرّخ خود بر سر نهاد . رنگ از رخسارش برفت و از انديشهء بيژن دلش تنگ شد . پس به گيو گفت : آيا گرگين مىگويد كه بيژن در كجا مانده است ؟ گيو گفتار گرگين را در بارهء بيژن به شاه بگفت . چون خسرو آن سخنان را از گيو بشنيد ، به دو گفت : ميانديش و زارى مكن ، زيرا كه بيژن برجاى است . پس خرسند باش و به آن فرزند گمشدهات اميدوار باش . و بدان كه من از موبدان و خردمندان بيدار دل و نامور شنيدهام كه من به كين خواهى سياوش با سواران ايران به سوى توران زمين رَوم و آن كشور را به زير پاى پيلان بكوبم . در آن كينهگاه ، بيژن نيز با ما باشد و همچون اهريمن رزم بجويد . پس تو برو و دلت را به اين كار ، اندوهگين مدار . همانا كه من براى خواستارى او بس باشم . گيو كه چنين شنيد با دلى پر از اندوه و درد و ديدگانى پر خون و رخسارى زرد برفت . از سوى ديگر چون گرگين به نزديك خسرو رسيد ، درگاه شاه را تهى از پهلوانان ديد . همهء پهلوانان در انديشهء بيژن و نالان ، با گيو از درگاه برفته بودند . گرگين كه جان بدانديشش پر از شرم بود ، از در كاخ به پيش شاه رفت . چون به پيش كى خسرو رسيد ، زمين را ببوسيد و بر شاه آفرين كرد . آنگاه آن دندانهاى گراز را به مانند الماسهايى به پيش تخت نهاد و او را نماز برد و گفت : خسرو در هر كار پيروز و هميشه روزگارش چون نوروز باشد . اى شاه ، تا جاودان ، شاد و از انديشه و اندوه آزاد باشى و سر دشمنانت به مانند سر اين گرازها بريده بادا . كى خسرو به آن دندانها نگاه كرد . پس از گرگين بپرسيد كه : آن راه چگونه بود و بيژن در كجا از تو جدا گشت و اهريمن چه بدىاى بر سر او بيآورد ؟ اگر نمىخواهى كه به سختى و رنج دچار گردى ، پس به ما بگوى كه چه شد كه بيژن از تو جدا مانْد ؟ چون خسرو چنان گفت ، گرگين بر جاى خود فرو ماند . با دلى پر از گناه و رخسارى زرد و تنى كه از بيم شاه ، لرزان بود ، همچنان بر جاى ايستاد و سخنان پراكنده و ناسازگارى در بارهء آن بيشه و مرغزار و گورخر بگفت . ليك چون هيچيك از