حكيم ابوالقاسم فردوسى

49

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

سخنانش با هم سازگارى نداشتند ، شاه برآشفت و او را از پيش تخت خود براند . او را ، هم خيره‌سر ديد و هم بدگمان ، پس زبان به دشنام بگشود و گفت : آيا اين داستانى را كه از گاهِ باستان زده‌اند « 1 » ، نشنيده‌اى كه گفته‌اند كه اگر شير نيز با گودرزيان كينه بورزد ، روزگارش بسر آيد . اينك اگر از براى بدنامى و يا سرانجامى بد در پيش يزدان نبود ، مىفرمودم تا سرت را بسان مرغى از تن جدا سازند . آنگاه خسرو به پولادگر فرمود : بند آهن و بندهاى گران بساز . پس بىدرنگ پاى گرگين را در بند آورد تا آن بدانديش از آن بندها پند گيرد . سپس به گيو گفت : هوش باز آور و بكوش و در هر سو بيژن را بجوى . من نيز اكنون هوشيارانه بشتابم و سواران جنگى فراوانى را از هر سو بفرستم تا مگر از بيژن آگهى بيابم . ليك اگر هم دير از او آگهى يافتم ، تو جان و خِرَد را تهى مگردان و بگذار تا ماه فروردين فرا رسد . و خورشيد كيش در گيتى فروزان گردد . در آن هنگام كه باغها به شادابى پر از گل شوند و باد پيوسته بر سرت گل افشانَد و زمين چادر سبزى بپوشد و هوا به زارى بر گلها بخروشد و هرچه بخواهيم به هرمز « 2 » رسد و جانمان با نيايش فروزان گردد من در آنگاه جام گيتىنماى « 3 » خود را كه هفت كشور را در آن مىبينم ، بيآورم و در پيشگاه يزدان به پا ايستم . آنگاه بر نياكان و پاكان و بزرگان برگزيدهء خويش آفرين كنم و تو را از جاى بيژن آگاه سازم زيرا كه در جام ، اين را به روشنى مىتوانم ببينم . چون گيو اين سخن را بشنيد ، شاد شد و از انديشهء فرزند آزاد گشت . پس بخنديد و بر شاه آفرين كرد و گفت : آفرين بر جانت باد . سپهر بلند به كام تو بادا و هيچ گزندى از چشم بَدان

--> ( 1 ) - داستان زدن به پارسى به معناى مثال آوردن و ضرب المثل است . ( 2 ) - هرمز مخفف اهورامزدا است . ( 3 ) - جام گيتى نماى ، جامى بوده كه كى خسرو همهء وقايعى را كه در كشورهاى مختلف اتفاق مىافتاده ، مىتوانسته درون آن ببيند . برخى اين جام را با جام جم كه جام شراب جمشيد بوده ، خلط كرده‌اند . برخى هم جام كى خسرو را كنايه از باطن صافى او مىدانند كه هر چه در عالم روى مىداد ، پرتويى در خاطر او مىانداخت و از اين رو چنان كه بعداً خواهد آمد ، برخى او را پيامبر دانسته‌اند . ر . ك . مستوفى تاريخ گزيده ، ص 90 خواندمير ، مآثر الملوك ، ص 28 .