حكيم ابوالقاسم فردوسى
447
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
درود برسان و خوبى بنماى و با گفتار خوبى با او سخن بگوى . به او بگو : آن كسى كه بيداد كرد ، با دلى پر از درد از اين گيتى برفت . من نيز به گفتار كسى دل سپردم كه او را بهرهاى از دانش نبود . اينك كه بيداد كردهام ، بر خود مىپيچم و آهنگ آن دارم تا نيكى كنم . پس اكنون دلت را از كينه پاك ساز و سر دشمنان را بر خاك آور و گرنه بدان كه اين پادشاهى و تخت از دست مىرود و اين درخت كيانى را از بُن برخواهند كَند . بدان كه اگر به اينجا آيى ، تو را تاج و گنج و هرچه با رنج گرد آوردهام ، خواهم بخشيد . بر اين گفتارم يزدان و نيز جاماسپ - راهنماى من - گواه هستند . و بدين سان جاماسپ جامهء تورى « 1 » بپوشيد و بىهيچ راهنمايى از كوه فرود آمد . چون جاماسپ خردمند به دشت رسيد ، در شب تيره از پيش سپاهيان نيز بگذشت و بسان باد اسپ بتاخت تا اين كه به پيش آن شاهزاده رسيد . چون به نزديكى دژ گنبدان رسيد ، ديگر از دست روزگار بد و بدكاران رها گشت . رفتن جاماسپ به ديدن اسفنديار در همان هنگام نوشآذر - پسر مايهور اسفنديار - بر بام آن دژ ، چشم به راه بود تا ببيند كه چه هنگامى سپاهى از ايران خواهد آمد و چون كسى را ببيند ، ديگر در آن بالا درنگ نكند و به پدر بگويد . چون جاماسپ را با كلاهخود توزى بر سر ديد ، كه شتابان مىآيد ، با خود گفت : همانا كه سوارى از توران بيآمد . بروم و به اسفنديار بگويم . پس دوان از باروى آن دژ فرود آمد و به اسفنديار گفت : اى پهلوان نامور ، از دور سوارى را در راه مىبينم كه كلاه سياهى بر سر نهاده است . اكنون بار ديگر مىروم تا ببينم آيا از سواران گشتاسپ است يا از كينهجويان ارجاسپ ؟ اگر تُرك باشد ، سر از تنش جدا سازم و تن ناستودهاش را بر خاك افكنم . اسفنديار كه چنين
--> ( 1 ) - مراد جامهء تورانيان است . جاماسپ با پوشيدن لباس تركان توانست تا از ميان ايشان به سوى اسفنديار بگريزد . نيز ن . ك . ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 177 .