حكيم ابوالقاسم فردوسى
439
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
آمدن سپاه ارجاسپ به بلخ و كشتن لهراسپ اكنون رزم ارجاسپ را نو كنم با سرشت روان خويش ، باغ را بىخو « 1 » سازم . ارجاسپ به كهرم تيغ زن - پسر مهترش كه سر به خورشيد تابان برآورده بود - بفرمود تا سالار آن سپاه باشد « 2 » و به دو گفت : سواران و پهلوانان شايستهء كارزارى را از ميان سپاه برگزين و از اينجا به تاخت به بلخ برو ، زيرا كه از بلخ بود كه روزگارمان تلخ شد . پس همه كسانى را كه از آن دشمنان و آتش پرستان و اهريمنان يافتى ، سر از تنشان جدا ساز و خانههايشان را بسوزان و روز درخشنده را بر ايشان همچون شب كن . بايد كه از ايوان گشتاسپ دود تا به آسمان زبانه كشد . اگر اسفنديار را نيز پاى در بند يافتى ، روزگار را بر او بسر آور و بىدرنگ سر از تنش جدا كن . با اين كار ، بدان كه ديگر همهء ايران زمين از آن تو خواهد شد و تو همچون تيغى هستى و دشمن ، نيام توست . من نيز اندكى ديگر از پسِ تو از خلّخ بيآيم و سپاهيان پراكنده را گرد آورم و اين گنج آكنده را بر ايشان برافشانم . كهرم كه چنين شنيد ، به دو گفت : همچنان مىكنم و به گفتار تو جان خود را گروگان مىسازم . چون خورشيد تيغ از ميان بركشيد ، ديگر شب تيره از او دور گشت و روز فرا
--> ( 1 ) - خو به پارسى به معناى علف هرزه است . ( 2 ) - در اينجا نام كهرم - پسر ارجاسپ - به عنوان فرماندهء سپاه آمده است . ثعالبى نيز همين را ذكر كرده است . تاريخ غررالسير ، ص 174 . ليك در بسيارى از روايات نام كسى كه به بلخ تاخت ، گوهرمز ، گوهرمن Gharman يا به صورت معرب جوهرمز آورده شده كه برادر ارجاسپ بوده ، نه پسر او . ر . ك . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 479 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 51 نويرى ، نهاية الإرب ، ج 10 ، ص 162 ماركوارت ، و هرود و ارنگ ، ص 176 . اگر چه برخى اين دو را يك تن واحد دانستهاند ، ليك بايد در نظر داشت كه حكيم فردوسى شخص مزبور را پسر ارجاسپ مىداند ، حال آن كه روايات ديگر بر آن هستند كه وى برادر ارجاسپ بوده است .