حكيم ابوالقاسم فردوسى

440

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

رسيد . پس كهرم چنان سپاهى به ايران آورد كه از ايشان روى زمين همچون رخسار زنگى ، سياه گشت . چون بدان سرزمين رسيد ، همهء آن بدتنان و بت‌پرستان دست بر آن سرزمين بگشودند و نيكى را از دل بپيراستند و به تاراج و كشتن پرداختند . چون آن تركان به نزديك بلخ رسيدند ، همگى زبان به گفتار تلخ گشودند . در همان هنگام لهراسپ از آمدن كهرم آگه شد . پس اندوهگين و با رنج گشت و به يزدان گفت : اى كردگار ، تو برتر از گردش روزگارى ، توانا و دانا و پاينده و خداوند خورشيد تابنده هستى . پس كيش و تن و هوش و جان و نيرو و توان مرا نگهدار باش تا من كه بندهء تو هستم به دست ايشان تباه نگردم . همانا كه تو پشتيبان هر دادخواهى هستى . در آن هنگام در بلخ هيچ نامدارى نبود و هيچ سوارى از آن گرزداران نمانده بود . پس هزار مرد كه زيبندهء كارزار نبودند ، از بازار بيآمدند « 1 » . چون سپاه توران نزديك گشت ، لهراسپ جامهء جنگ بپوشيد و با كلاه كيانى بر سر از آن پرستشگاه به آوردگاه رفت « 2 » . آنگاه با گرز گاو پيكر در دست ، با آن پيرى بسان پيلى مست بغرّيد و در هر تاختنى چند تن از آن سران را با گرز گران بر خاك افكند . هر كس او را بدانسان مىديد ، مىگفت : براستى كه زخم اين نامدار تنها همچون اسفنديار است . در هر سو كه اسپ خود را مىتاخت ، خاك را با خون مىآميخت . هر كه آواى او را مىشنيد ، زهره‌اش مىدريد . كهرم كه چنان ديد ، به آن تركان گفت : يكى يكى با او جنگ مكنيد . بكوشيد و همچون شير ژيان بخروشيد و او را در ميان آوريد . پس آن سواران

--> ( 1 ) - ثعالبى مىنويسد كه لهراسپ حدود 2000 مرد از نگاهبانان و مردان خود را به آن جنگ برد . ( 2 ) - ثعالبى مىنويسد : چون لهراسپ كه در آن هنگام به گوشه‌نشينى و پرستش خدا مىپرداخت ، از آمدن سپاه تورانى به بلخ آگاه شد گفت : « بدا به روزگار گشتاسب . چه گمراه شد كه از اين شهر كوچك دور شد و با اين كارش همه چيز و همه كس را به نابودى كشاند و اسفنديار را به سخن آدم پستى كه بهتر است نه نامش را ببرم و نه يادش كنم ، به بند افكند . افزون بر اينها به آيينى پرداخت كه ناخجستگى آن او را فرا گرفت و تباهى آن او را به نابودى كشاند . [ منظور دين زرتشت است . آيا لهراسپ در آن هنگام از گرويدن به آن كيش پشيمان گشته بود ؟ ] پس لهراسب با همهء سالخوردگى نزديك به دو هزار مرد از نگهبانان و مردان خويش را فراهم آورد و خود جامهء رزم به تن كرد و با همان گروه به رويارويى با تركان در آمد » . ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 175 .