حكيم ابوالقاسم فردوسى

436

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

گذاشتند و با رامش نگاه داشتند . پس به سالار چين نيز آگهى رسيد كه شاه ايران بر اسفنديار برآشفت و او را با خوارى بند كرد و به زندان فرستاد و سپس از بلخ به سوى زابلستان رفت و از بيابان بگذشت « 1 » . اكنون نيز دو سال است كه در زابلستان مهمان زال است و در بلخ هيچكس از ايرانيان و سپاهيان بجز لهراسپ‌شاه و هفتسد مرد آتش پرست - كه همگى در پيش آتش به پرستش سرگرم اند - كسى نمانده است . از آن نامداران ، تنها همينها به همراه پاسبانان كاخ هماى در آنجا هستند و بس . پس زود برخيز و ديگر درنگ مكن . ارجاسپ - آن شاه چگل - كه چنين شنيد ، همهء بزرگان را فراخواند و ايشان را به جنگ لهراسپ‌شاه برانگيخت و گفت : بدانيد كه گشتاسپ‌شاه با سپاهيانش به سوى سيستان رفت و اكنون با آن سپاهيان در زابل نشسته است و در همهء كشورش هيچ سوارى نيست « 2 » . پس اينك هنگام كين خواستن است و بايد سپاهيان بسيارى بيآراييم ، چون پسرش - آن اسفنديار گرانمايه - نيز به سختى در بند گران بسته شده است . اكنون كدام مرد پژوهندهء رازى آماده است تا اين راه دراز و ژرف را بپيمايد و از بيراهه برود و از كار ايرانيان آگاه شود ؟ در ميان ايشان جادوگرى

--> ( 1 ) - در نسخهء ژول مُل اين بيت در ص 1213 ، بيت 1014 بدين سان آمده : ز بلخ او سوى زابلستان كشيد * بيابان گذاريد و جيحون بريد ليك اين معنى درست نمىنمايد ، چرا كه گشتاسپ براى رفتن به زابلستان نيازى به گذشتن از جيحون نداشته است . ليك مصرع دوم اين بيت در نسخهء بروخيم ، ج 6 ، ص 1552 صحيح جلوه مىكند : « به مهمانىء پور دستان كشيد » ^ CENTER . ( 2 ) - حكيم فردوسى تنها سخن از رفتن گشتاسپ جهت مهمانى به نزد رستم و خاندانش در سيستان آورده است . ليك همچنان كه از همين عبارت آشكار مىشود ، هيچ سربازى را بر جاى نگذاشته و همه را با خود برده بود ، كه البته اين امر با رفتن به ميهمانى سيستان منافات دارد . ليك ثعالبى شرح دقيقترى ارائه مىدهد . وى مىنويسد كه پس از زندانى شدن اسفنديار ، كشور دچار نابسامانى گشت و سركشان با شنيدن اين خبر ، سر برآوردند « و سپاهيان از فرمان گشتاسپ سر پيچيدند و مردم ، شهرها را رها كردند و تباهى در همه جا پديدار گشت » . از اين رو بود كه گشتاسپ به همراه سپاهيانش به نقاط بسيارى از ايران سركشى كرد و براى به سامان آوردن اوضاع و نيرو بخشيدن به كيش زرتشت ، كوشش تازه‌اى آغاز كرد . رفتن به سيستان نيز در همين رابطه بوده است . ر . ك . ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 174 .