حكيم ابوالقاسم فردوسى
437
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
گذارنده راه و نهفته پژوه به نام ستوه بود كه گفت : من آهسته و راهجويم . پس اكنون هر آنچه مىبايد به من بگو . شاه چين به دو گفت : به ايران برو و با دانش در هر سو بنگر . پس آن پژوهندهء راز از براى ديدار شاه به بلخ رفت . ليك گشتاسپشاه را در آن نديد و تنها لهراسپ را با آن پرستندگان ديد . پس به پيش خاقان بازگشت و همهء آنچه را كه نهانى ديده بود ، به پيش او بازگفت . چون ارجاسپ از آن كار آگاه شد ، شاد گشت و ديگر از آن اندوه ديرينه آزاد شد . همهء سران را پيش خواند و گفت : برويد و سپاهيان پراكنده را گرد آوريد . و بدين سان همهء پهلوانان سپاه به كوه و بيابان و جاى رمهها رفتند و همهء سپاهيان و سواران برگزيدهء كشور را به نزد ارجاسپ بخواندند . نكوهش كردن فردوسى مر دقيقى را چون اين نامه به دست من افتاد « 1 » و شست « 2 » من چنين ماهىاى گرفت ، در اين سرواد « 3 » بنگريستم و بسيارى از آن را سست و ناتندرست يافتم . ليك با اين همه آن را بنوشتم تا شهريار كه به اين گفتار گوش سپرده ، سخن گفتن نابكار را بشناسد همچون گوهرفروشى كه دو گونه گوهر بيآورَد . پس چون بدين گونه بايد سخن گويى ، مگوى و سرشت خود را به رنج ميافكن . چون درد روان و رنج تن ببينى ، پس در كانى كه گوهرى ندارد مَكَن . چون سرشتى براى سرودن روان نباشد ، پس به سوى نامهء خسروان دست مَبر چه اگر دهانى از خوردن تهى بماند ، بهتر از آن باشد كه خوانى ناساز بر نهى . نامهاى پر از داستان سخنان آن راستان پر منش بديدم . افسانهاى كهن و منثور بود
--> ( 1 ) - مراد همان گشتاسپنامه يا 1000 بيتى است كه دقيقى در بارهء گشتاسپ سروده بود و حكيم فردوسى عيناً از آنها بهره گرفت . ( 2 ) شست به قلاب ماهيگيرى گفته مىشود . ( 3 ) - سَرواد به پارسى به معناى نظم است .