حكيم ابوالقاسم فردوسى

416

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

پيل چيره گردم و تنش را بر خاك افكنم . كشته شدن زرير از دست بيدرفش ارجاسپ شاه كه چنين شنيد ، شاد شد و او را آفرين كرد و اسپ خود را به همراه زين آن و يك ژوپين - كه به زهر آب داده شده بود و از كوه آهن نيز مىگذشت - به بيدرفش داد . و بدين سان آن جادوگر زشت و ناپاك به سوى آن خردمند پهلوان و سوار رفت . چون بيدرفش ، زرير را از دور با آن سهم و خشم و رويى پر از خاك و چشمى پر از اشك بديد كه بسان سام يل گرزى در دست گرفته و كوهى از كشتگان در پيش روى اوست ، ديگر ياراى رفتن به پيش او را نيافت . پس پنهانى به گِرد او بتاخت و ناگهان آن ژوپين زهر آب‌دار را از پنهان به آن شاهزادهء سوار بيانداخت . ژوپين از جوشن خسروانى زرير بگذشت و تن شهرياريش از خون تر شد . و بدين گونه آن شهريار از اسپ بيافتاد « 1 » . دريغ آن چنان شاهزادهء سوارى . پس بيدرفش پليد از اسپ به زير آمد و همهء جنگ افزار او را از تنش بيرون كشيد و اسپ و كمر و درفش نيكو و افسر پر گوهرش را به سوى شاه چين برد . سپاهيان كه چنين ديدند ، همگى بانگ برداشتند و درفش را بر پشت پيل بگذاشتند . از سوى ديگر چون گشتاسپ از بالاى آن كوه بنگريست ، آن ماه پهلوان را در آنجا نديد . پس گفت : چنين گمان مىكنم كه آن ماهى كه هميشه سپاه از او روشن بود ، برادر جنگ جويم ، آن زرير فرّخ كه شير ژيان را نيز به زير مىآورْد ، را از اسپ بر خاك افكنده‌اند ، كه اين چنين آن پهلوانان از تاختن و كشتن دست كشيده‌اند . بانگ آن بزرگزادگان به گوش نمىرسد . شايد كه آن شاه آزادگان كشته شده باشد . پس اينك اسپى تا آن رزمگاه و نزديك آن درفش سياه بتازانيد و ببينيد كه آن شاه من چه شده

--> ( 1 ) - ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 170 - 168 .