حكيم ابوالقاسم فردوسى

403

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

بلندى داشت . پس شاه ايران از او بپرسيد و گفت : خداوند به تو كيش به و انديشهء پاكيزه بداد . در گيتى هيچ‌كسى به مانند تو نيست و گيهاندار تنها اين دانش را به تو داده است و بس . اينك بايد كه در اختر اين كار بنگرى و مرا بگويى كه آغاز و انجام جنگ چگونه خواهد بود و چه كسى در اينجا بيشتر درنگ خواهد كرد ؟ جاماسپ پير را از شنيدن آن سخنان ، خوش نيآمد و با روى دژم به گشتاسپ گفت : چنين مىخواستم كه ايزد دادگر ، مرا اين خِرد و هنر نمىداد . اگر اين هنر را نداشتم ، اكنون نيز شهريار ، سرنوشت را از من نمىپرسيد . اينك من اين سخن را به شاه نگويم زيرا اگر بگويم آن شاه شاهان مرا تباه كند . مگر اين كه شاه با داد خود پيمانى ببندد كه نه خود بد كند و نه به بد فرمان دهد . گشتاسپ‌شاه كه چنين شنيد ، گفت : سوگند به نام خدا و به نام اين نيك انديش آورندهء كيش « 1 » و به جان زرير - آن سوار نبرده - و به جان اسفنديار گرانمايه كه هرگز به روى تو بد نكنم . نه خود بد كنم و نه فرمان به بد دهم . پس تو هرچه در اين كار مىبينى ، بازگوى زيرا كه تو چاره‌دان هستى و من چاره‌جويم . پس جاماسپ خردمند گفت : اى شاه گرانمايه ، هميشه تاج شاهى به تو تازه بادا . از بنده آزرده مشو و خشم خود را فرو گذار . خوشا آن كسى كه هرگز خشم تو را به چشم خود نبيند . اينك اى شاه نبرده و نامجوى ، بدان كه چون پهلوانان رزم بيآورند و با يكديگر روياروى گردند ، در آن هنگام كه بانگ و هياهو كنند ، گويى كوه را از جا بركَنند . مردان مرد پيش آيند و آسمان از گَرد نبرد ، تيره گردد . ببينى كه همه‌جا كبود گشته و زمين پر از آتش و آسمان پر از دود شده است . از آن زخم و گرزهاى گران و چنان پتك پولاد آهنگران ، ترنگاترنگى « 2 » در مغزها افتد و همه‌جا پر از دَم شور و جنگ بشود . چرخ و گردونه‌ها شكسته شوند و جويها از خون پر شود . پسران بسيارى را بىپدر گشته و پدران فراوانى را نيز بىپسر شده ببينى . نخست اردشير -

--> ( 1 ) - مراد زرتشت است . ( 2 ) - ترنگاترنگ ، اسم صوت است . صداى انداختن تيرهاى پى در پى را گويند .