حكيم ابوالقاسم فردوسى

401

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

بداد و خود ارجاسپ در ميان سپاهيان بايستاد . تُركى به نام گرگسار بود « 1 » كه روزگار بسيارى بر او گذشته بود و گويى هيچ چيزى بجز بدى نمىشناخت . پس اسپهبدى سپاه را به دو داد . به برادرش - بيدرفش - نيز يك درفش گرگ پيكر بداد . آنگاه يكى از دليران را به نام خشاش كه نرّه شير نيز ياراى جنگ با او را نداشت ، ديده‌بان و پيش رو سپاهيان بكرد و درفشش را به دو داد . سپس شاه تركان به تُركى به نام هوشديو پيام فرستاد كه : تو پشت سپاهيان را نگهدار باش و اگر كسى از سپاه ما از ميان راه بازگشت ، تو در همانجا كه او را يافتى ، بكش . پس در اين كار هوشيار باش . بدين سان آن شاه بىكيشان با دلى پر از خون و چشمى پر از اشك و با خشم بسيار مىرفت و تاراج مىكرد و كاخها را مىسوزاند و درختان را از بيخ و شاخ مىكَند و بدين گونه سپاهيان خود را به ايران زمين آورد . گرد آوردن گشتاسپ ، سپاه خود چون به گشتاسپ شاه آگهى رسيد كه سالار ترك و چين با سپاهيانش از جاى خود روان گشته و خشاش پليد را در پيش سپاه بفرستاده است و او آمده تا با سپاهيانش ، همهء كشور را ويران كند پس گشتاسپ به سپهبدش گفت : پگاه فردا همهء پيلان و سپاهيان را بيآراى . آنگاه به سوى مرزدارانش نامه نوشت و ايشان را گفت : خاقان ديگر راه رادمردى را رها كرد . پس اكنون كه دشمنم از مرز بگذشت ، سپاهيان خود را به درگاه من آوريد . چون اين نامه به مرزداران رسيد و دانستند كه دشمن پديدار گشته ، چندان سپاه به درگاه شاه ايران بيآمد كه گياه نيز به اندازهء آن سپاهيان بر زمين نبود . همهء پهلوانان گيتى از براى آن شاه كيان ميان ببستند و همهء مرزداران به فرمان او به درگاه شاه روى نهادند . چندى نگذشت كه هزاران هزار سپاهى به درگاه

--> ( 1 ) . Gorgsr . 122 . Justi , Iranisches Namenbuch , p اين نام در برهان قاطع به صورت كرَگسار Kargsr ضبط شده است . همان ، ماده كرگسار .