حكيم ابوالقاسم فردوسى
394
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
ننگريستى ؟ تو فرزند آن كسى هستى كه شاه فرخنده « 1 » از ميان سپاهيان ، تاج خود را به دو داد . يزدان برآورندهء اورمزد « 2 » مهين و آن نگارندهء آسمان و زمين ، تو را از ميان برگزيدگان برگزيد و به تو فرّى بيش از جمشيديان داد . آبروى تو بسان آن كى خسرو كينهجوى بيش از همهء كيان بود . اى مهتر سرافراز ، تو را بزرگى و شاهى و فرخندگى و توانايى و فرّ و زيبندگى و درفشها و پيلان آراسته و بسيارى سپاهيان و گنجهاى ناكاسته بود و همهء مهتران كارساز تو بودند . بسان آفتاب ارديبهشت كه از بخش بره « 3 » بتابد ، بر سراسر گيتى مىتافتى . خداوند ، تو را در ميان گيتى برگزيده بود و همهء بزرگان در پيش تو ايستاده بودند . ليك پس از آن كه ايزد ، تو را شاه كرد ، يك پير جادوگر تو را از راه ببُرد . چون از اين كار به من آگهى رسيد ، روز سپيدم ، سياه گشت . پس ، از آن رو كه ما با هم دوست و يار نيك بوديم ، نامهاى دوستانه برايت بنوشتم . چون اين نامه بخواندى ، سر و تن خود را بشوى و ديگر به آن فريبكار ، روى خود را منماى . آن بند را از ميان بازكن و با شادى ، مِى روشن بنوش و آيين آن شاهان و بزرگان گيتى را كه پيش از اين بودند ، رها مساز . پس اگر اين پند نيك مرا بپذيرى ، تو را هيچ گزندى از سوى تركان نرسد و سرزمين كشانى و ترك و چين همچون ايران زمين از آن تو باشد . من نيز اين گنجهاى بيكرانى را كه با رنجهاى بسيار گرد آوردهام به تو ببخشم و به همراه اسپان نيكورنگ با سيم و زر و ستامهاى گوهرنشان و ريدكان و كنيزان با زلفهاى پيراسته و خواستهها به سويت بفرستم . ليك اگر اين پند مرا نپذيرى ، بدان كه بند آهنين من به پايت افتد و خودم تا يكى دو ماه ديگر از پسِ اين نامه بيآيم و سراسر كشورت را تباه سازم . چنان سپاهى از ترك و چين بيآورم كه زمين به زير ايشان به ستوه آيد . اين رود جيحون را پر از مشك سازم و با اين كار ، آب آن را يك سره خشك
--> ( 1 ) - مراد كى خسرو است . ( 2 ) - اورمزد در اينجا به معناى ستارهء مشترى است . ( 3 ) - بخش بره همان برج حمل است .