حكيم ابوالقاسم فردوسى
379
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
و بسيارى اسپان تازى و برگستوان و گبر و جامهء هندوان و ديبا و دينار و تاج و نگين و هر چيزى كه از روم و چين مىآورند را نيز فرستادهاى از سوى قيصر به نزد گشتاسپ برد و يكايك آنها را به پيش گنجور او برشمرد . به آن سپاهيان و نامداران كشورش نيز جنگ افزار و درم بداد و به همهء كسانى كه از نژاد كيان و يا پهلوان سركش و تيغ زنى بودند نيز قيصر پيشكشهاى فراوانى بفرستاد و نگذاشت كه هيچكس بىبهره بماند . در كنار اينها نيز بر آن پروردگارى كه زمين و زمان را بيآفريد ، آفرين بسيار بكرد . آنگاه چون كتايون به نزديك گشتاسپشاه آمد ، بانگ كوس از بارگاه او برخاست و سپاهيان به سوى ايران روان شدند . چون قيصر تا دو ايستگاه به همراه ايشان در راه بيآمد ، گشتاسپشاه رخ اسپ او را بپيچيد و او را سوگند داد تا از آن مرز بازگردد و با خواهش او را به سوى روم بازگرداند و به دو گفت : من تا زنده هستم هرگز از روم باژ نخواهم خواست زيرا كه به آن مرز و بوم شاد هستم . آنگاه گشتاسپ اسپ براند تا اين كه به ايران و به شهر پهلوانان و دليران رسيد « 1 » . چون لهراسپ بشنيد كه زرير و بزرگان با آن گشتاسپ نرّه شير بيآمدند ، با همهء مهتران و بزرگان و نام آوران ايران ، به پيشواز گشتاسپ رفت . گشتاسپ زود از اسپ فرود آمد و زمين را ببوسيد و شادى نمود . چون لهراسپ ، پسر را ديد ، او را در بر گرفت و از ستم روزگار در شگفت گشت . پس چون از آن راه به ايوان شاهى رفتند ، بسان خورشيدى كه به بخش ماهى رَود ، گشتند . لهراسپ به گشتاسپ گفت : آن كار را از من مبين زيرا كه اين خواست پروردگار گيهان آفرين بود . سرنوشت تو اين بود كه كشورت از تو تهى بماند . آنگاه لهراسپ او را ببوسيد و تاج را بر سرش نهاد و بسيار بر او آفرين بكرد و به دو شاد بود « 2 » . گشتاسپ كه چنين ديد ، به دو گفت : اى
--> ( 1 ) - به جريان رفتن گشتاسپ به روم و ماجراهايى كه در آنجا برايش رخ داد ، در كتب زير اشاراتى شده است : ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 161 - 156 مجمل التواريخ و القصص ، ص 51 - 50 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 92 - 91 ميرخواند ، روضة الصفا ، ج 1 ، ص 598 - 596 . ( 2 ) - دينورى در يك خبر واحد آورده است كه لهراسب به هنگام درگذشت خود بود كه پادشاهى را به پسرش گشتاسپ واگذاشت . الاخبار الطوال ، ص 48 . در بارهء پادشاهى لهراسپ ، ذكر چند نكته حائز اهميت است : الف - در مورد نحوهء پادشاهى لهراسپ آوردهاند كه وى در اين دوران به آبادانى و رفتار نيكو با رعيت و عدل پرداخت . مسعودى ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 222 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 155 . ب - سياست لهراسپ در رابطه با تركان به نحوى صلحآميز بود كه باعث قدرتيابى تركان گشت . ر . ك . ثعالبى ، همان ، ص 165 نويرى ، نهاية الإرب ، ج 10 ، ص 159 . ج - اجماع مورخين بر آن است كه بختالنصر معروف ( بوخت نرسى پارسى ) از سوى لهراسپ ، سپهبد ناحيهء غرب دجله ، ما بين اهواز تا سرزمين روم بود . وى در مأموريتى كه از لهراسپ يافت ، به بيت المقدس لشكر كشيد و بر بنى اسرائيل چيره گشت و كشتار و ويرانگريهاى بسيارى در اين راستا بكرد . براى آگاهيهاى بيشتر در اين باره رجوع كنيد به : طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 456 - 453 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 646 - 640 نويرى ، نهاية الإرب ، ج 10 ، ص 160 - 159 ابن اثير ، الكامل ، ج 3 قبل از اسلام ، ص 130 - 116 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 80 - 78 مسعودى ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 223 - 222 مجمل التواريخ و القصص ، ص 443 - 436 50 اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 36 دينورى ، الاخبار الطوال ، ص 48 جوزجانى ، طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 144 مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 506 مينوى خرد ، ص 46 پرسش 26 بند 66 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 155 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 48 ميرخواند ، روضة الصفا ، ج 1 ، ص 596 تجارب الامم فى اخبار ملوك العرب و العجم ، ص 126 . نيز بخت النصر را در راستاى همان سياست لهراسپ ، در گيريهايى با اعراب بوده است . ر . ك . طبرى ، همان ، ج 2 ، ص 475 - 474 مسكويه ، همان ، ج 1 ، ص 82 ابن خلدون ، العبر ، ج 1 ، ص 181 - 180 ابن اثير ، همان ، ج 3 قبل از اسلام ، ص 139 - 138 . د به طور كلى روايات حاكى از آن هستند كه لهراسپ پادشاهى پر قدرتى داشت و پادشاهان هند و روم و چين و مغرب خراجگزار او بودند و از بيم او و پرهيز از خشمش او را در نامههايشان شاه شاهان مىخواندند . ر . ك . طبرى ، همان ، ج 2 ، ص 456 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 48 ابن اثير ، همان ، ج 3 قبل از اسلام ، ص 105 نويرى ، همان ، ج 10 ، ص 159 ثعالبى ، همان ، ص 155 . ح - از كارهايى كه به لهراسپ منسوب است ، مىتوان به موارد زير اشاره كرد : گفته شده كه وى نخستين كسى است كه در ايران ديوانها را مرتب كرد و ديوان لشگر يا همان ديوان عرض را بنهاد و جهت لشگريان ، مواجب تعيين كرد و برخى از سران لشگر را بر تخت سيمين و برخى ديگر را بر تخت زرين بنشاند . خود نيز بر تخت زرين مرصع به جواهر مىنشست . ر . ك . نويرى ، همان ، ج 10 ، ص 159 اصفهانى ، همان ، ص 36 مسكويه ، همان ، ج 1 ، ص 78 طبرى ، همان ، ج 2 ، ص 453 ابن بلخى ، همان ، ص 48 ثعالبى ، همان ، ص 155 خواندمير ، مآثر الملوك ، ص 28 جوزجانى ، همان ، ج 1 ، ص 144 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 91 . و - برخى از سخنان لهراسپ را ثبت كردهاند . ر . ك . خواندمير ، مآثر الملوك ، ص 28 ميرخواند ، روضة الصفا ، ج 1 ، ص 600 - 599 .