حكيم ابوالقاسم فردوسى

365

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

روى آن شهريار را ببينم و او را بگويم كه بر من از آن تخت شاهى چه آمد . من جوياى تخت شاهى بودم كه اين چنين بخت از من برگشت . آنگاه گشتاسپ با رخسارى پر از اشك و با آن دشنهء آبداده در دست بر اسپ سوار شد . چون به نزديك هيشوى و اهرن رسيد ، همهء آن شگفتى را كه ديده بود ، به نزد ايشان ياد كرد و به اهرن گفت : آن اژدها با اين دشنهء تيز بود كه نابود شد . شما از دَم آن اژدهاى بزرگ و از كار آن گرگ پر از بيم گشته بوديد . ليك براى من كارزار با سران دلاور سرافراز و با گرزهاى گران بسيار سخت‌تر از جنگ با نهنگى است كه از درياى ژرف به چنگ آورم . بدانيد كه من به مانند اين اژدها بسيار ديده‌ام و هرگز از جنگ با او سر نپيچيده‌ام . چون هيشوى و اهرن گردنفراز آن گفتار نو و دانش كهن او را به آواى بلند ازو بشنيدند ، در پيشش نماز بردند و به دو گفتند : اى نرّه شير ، همانا كه هيچ دليرى به مانند تو از مادر زاده نشده است . آنگاه اهرن خواسته‌هاى بسيارى را با اسپان گرانمايهء آراسته به پيش او آورد . ليك گشتاسپ از ميان آنها تنها يك تيغ و يك اسپ زرد رنگ و يك كمان و كمند و سه چوبهء تير برداشت و همهء آن چيزهاى ديگر را از دينار و جامه‌هاى نو به هيشوى داد . سپس به آن سركشان گفت : بدانيد كه هيچكس نبايد از اين كار آگه شود . من نيز نه آن اژدهاى نرّ را ديده و نه آواى آن گرگ را بشنيده‌ام . آنگاه گشتاسپ شاد و خرّم به سوى كتايون شتافت . اهرن برفت و گاو و گردونه ببرد و تن آن اژدها را به كهتران سپرد و گفت : اين را به درگاه قيصر ببريد و در پيش بزرگان سپاه بگذاريد . سپس خود از پيش آن گاوها و گردونه‌ها برفت و به نزد قيصر خراميد . از سوى ديگر ، در روم از آن كار آگهى يافتند و همهء كارآزمودگان تيز بشتافتند و آن اژدهاى بزرگ را بديدند كه آن دلير سترگ بر زمين افكنده بود . چون گاوها از كوه به دشت رسيدند ، همه از ديدن آن زخم و آن اژدهاى دژم كه گاوها و گردونه‌ها نيز از آن به ستوه آمده بودند ، برخروشيدند . از آسمان بانگ چكاوك به گوش مىرسيد . هر كه آن زخم شمشير را بديد و آن خروش گاوها و گردونه‌ها را بشنيد ، مىگفت : براستى اين زخم اهريمن است يا زخم شمشير