حكيم ابوالقاسم فردوسى
366
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
آن اهرن ؟ آنگاه قيصر ، بزرگان و فرزانگان را به نزد خود فراخواند و از پگاه تا هنگامى كه همهء آسمان آبى و لاژوردين گشت ، بر آن اژدها جشنى به پا كرد . چون روز فرا رسيد و خورشيد تاج خود را بر تخت آسمان نهاد و روى شب كه به سياهى ساگ بود ، همچون زرآب شد ، قيصر كسى را بفرستاد و اسقف را به نزد خود خواند و از او بپرسيد و او را بر تخت زرّين بنشاند . آنگاه همه بطريقها و جاثليقان « 1 » شهر و همهء كسانى كه بهرهاى از مردمى داشتند ، با كارآزمودگان و قيصر و سگالشگران در پيش سكوبا انجمن گشتند . پس دختر قيصر را با دستورى « 2 » مادر مهربانش به اهرن سپردند . چون سرانجام مردمان از ايوان قيصر پراكنده گشتند ، دل آن نامور از آن كار شاد شد و گفت : امروز روز من است و آسمان بلند دلافروز من مىباشد زيرا كه هيچكس از كهتران و مهتران بسان دو داماد من در گيتى نبينند . سپس به هر مهترى كه تخت يا تاجى داشت نامه نوشتند و همه را آگاه كردند كه : اژدهاى نرّ با آن گرگ سرافراز به دست دو مرد سترگ تباه گشتند . هنر نمودن گشتاسپ در ميدان آنگاه قيصر در پيش ايوان خود چشم اندازى بسان تخت درخشان خود برآورد . سپس آن دو داماد او به ميدان رفتند و دل شاد او را بيآراستند . با تير و چوگان و زخم پيكان از چپ و راست چنان بتاختند كه گويى سوارى تنها سزاوار ايشان است . چون چندى بگذشت ، كتايون به نزد گشتاسپ آمد و به دو گفت : اى كه اين چنين دژم بنشستهاى ، از چه رو اين سان دل خويش را با انديشه در اندوه مىدارى ؟ بدان كه در روم دو تن از مهتران و بزرگان كه با تاج و گنج بودند ، يكى از ايشان آن اژدهاى نرّ را
--> ( 1 ) - جاْثليق به قاضى مسيحيان گفته مىشود كه مقامى پايين تر از مطران است . لغتنامه دهخدا ، ماده جاْثليق . ( 2 ) - دستور به پارسى به معناى اجازه است .