حكيم ابوالقاسم فردوسى
356
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
برداشت . چون روز فرا رسيد و خورشيد پيراهن كرفگون شب را دريد و از پرده بيرون آمد ، ميرين از ايوان خود به نزد هيشوى شتافت . چون به نزديك هيشوى و گشتاسپ رسيد ، ايشان او را پذيره شدند و از ديدن آن اسپ و شمشير خيره گشتند . گشتاسپ كه آن پيشكشها را بنگريست ، از ميان آنها تنها اسپ و تيغ را برگزيد و چيزهاى ديگر را به هيشوى بخشيد . آنگاه گشتاسپ به شتاب همچون گَرد گبر بپوشيد و بر اسپ سوار گشت . و بدين سان آن سوار سرافراز ، سوار بر آن اسپ زرد رنگ « 1 » ، با كمانى به زه كرده و كمندى به زين افكنده ، روان شد . هيشوى و ميرين فريادخواه نيز بدين گونه پيچان و با دلى پر از خون ، به همراه او تا لب بيشهء فاسقون برفتند . كشتن گشتاسپ ، گرگ را چون به نزديك آن بيشه و جاى گرگ رسيدند ، ميرين ديگر از روياروى شدن با آن گرگ سترگ سر پيچيد و با انگشت خود نشيمن آن اژدها را به گشتاسپ نشان بداد . آنگاه هر دو با درد و دلى پر خون و ديدگانى پر اشك از پيش گشتاسپ بازگشتند . چون هيشوى از پيش گشتاسپ سرفراز بازگشت ، پيوسته مىگفت : ديگر او را باز نخواهيم ديد . دريغ اين چنين شكوه و اين يال و چهره و زور و گوپال او . از سوى ديگر ، چون گشتاسپ به نزديك آن بيشه رسيد ، دل رزمسازش پر از انديشه شد . پس ، از آن اسپ سرفراز فرود آمد و پروردگار گيهاندار را نماز برد و گفت : اى پروردگار پاك ، اى فروزندهء گردش روزگار ، مرا بر اين بد ، دستگير باش و بر جان لهراسپ پير بخشايش آور . اگر اين اژدهاى بزرگى كه بىخِردان ، آن را گرگ
--> ( 1 ) - در چند سطر بالاتر ، حكيم فردوسى آورده بود كه ميرين اسب سياه رنگى را از آخور برگزيد و به همراه شمشير سلم براى گشتاسپ برد . ليك در اينجا اسب « سمند » ذكر كرده كه به معناى اسب زرد رنگ است . شايد هم او سمند را به معناى ديگرى به كار برده باشد .