حكيم ابوالقاسم فردوسى

357

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

مىخوانند ، بر من چيره گردد ، چون پدرم اين سخن را بشنود ، خروشان شود و ديگر آرام نيابد . همچون بيهوشان ، پر از درد بماند و در هر سو خروشان گردد و جوياى نشانى از من شود . اگر هم من از اين جانور دد بد به ستوه آيم ، ديگر بايد در پيش گروه ، سر خود را از شرم بپوشانم . گشتاسپ ، اين بگفت و خروشان و جوشان و تيغ در دست ، بر اسپ سوار شد و با كمانى به بازو افكنده و دلى بيدار و پر خون روان شد . چون نزديك شد ، بسان ابر بهارى بغرّيد . گرگ كه از درون بيشه او را بديد ، خروشى به ابر سياه بركشيد و به مانند شير و پلنگ جنگى روى زمين را با چنگال خود بكَند . چون گشتاسپ آن اژدها را بديد ، كمان را بماليد و اندر كشيد و همچون باد بر او تيرباران بكرد و كمان خويش را به مانند ابر بهارى گرفت . آن جانور دد از آن تيرهاى گشتاسپ زخمى گشت و ديگر دليريش با درد همراه شد . پس برآشفت و از جاى برخاست و بسان اسپى سترگ بيآمد . شاخهايش همچون گوزنان در پيش رو بود و تنش پر از زخم و دلش پر از خون بود . چون به نزديك اسپ گشتاسپ رسيد ، شاخى بر تهيگاه آن اسپ سياه بزد كه از خايه تا ناف او را بردريد . گشتاسپ كه چنين ديد ، تيغ از ميان بركشيد و پياده شد و چنان بر ميان سر آن بزد كه پشت و يال و بر آن به دو نيم گشت . آنگاه به پيشگاه خداوند آن دد ، خداوند هر دانش و نيك و بد آمد و بر كردگار آفرين بخواند و گفت : اى آفرينندهء روزگار ، همانا كه تو راهنماى گمراهانى ، تو خداوند دادگر و يكتا و برترى . همهء كام و پيروزيها از كام تو و همهء فرّ و دانايى از نام تو است . آنگاه چون گشتاسپ از آن جايگاه نماز بازگشت ، آن دو دندان دراز آن جانور را بكَند و به تنهايى از آن بيشه روان شد تا اين كه به پيش دريا رسيد . هيشوى و ميرين در كنار آب ، پر از درد بنشسته بودند و زبانهايشان پيوسته پر از يادكرد او بود . سخنشان در بارهء گشتاسپ و آن گرگ بود . مىگفتند : آن سوار دلير و سترگ چه زار است كه اكنون در آن رزم بزرگ ، با چنگال گرگ دريده گشته است . در همان هنگام ناگهان گشتاسپ پياده و پر از خون و با رخسارى به زردى گل شنبليد پديدار گشت .