حكيم ابوالقاسم فردوسى

355

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

مىرسد و نام همهء پدرانش را به ياد دارد . شمشير سلم نيز در نزد اوست . سوارى پهلوان بسان شيرى دلير است كه با تير خود ، دالمن را نيز از آسمان به زير مىآورد . ليك مىخواهد كه بر همهء اينها نيز بيشى كند و خويشاوند قيصر روم گردد . اين سخن را به قيصر گفت و پاسخ آن را شنيد . ولى از پاسخ دلش بردميد . زيرا كه قيصر گفت : در بيشهء فاسقون گرگى بسان يك اسپ بيابى . پس اگر آن گرگ به دست تو كشته شود ، ديگر تو همچون يك ميهمان بزرگ در روم خواهى بود . داماد من باشى و روزگار نيز داد مرا به خوبى بدهد . اكنون اگر به اين كار پيش گام شوى ، من همچون بنده‌اى در پيش تو باشم و اين دختر سرافرازم نيز خويش تو گردد . گشتاسپ كه چنين شنيد ، به دو گفت : اين كارى روا باشد . پس بگوييد كه اين بيشه اكنون در كجاست و آن جانور چگونه ددى است كه همهء كهتران و مهتران از آن در هراسند ؟ هيشوى گفت : بدان كه اين گرگ پير ، سرش از اسپى بزرگ نيز بزرگتر است . دو دندانش بسان دو دندان پيل « 1 » و دو چشمش به سرخى تبرخون و پوستش چون نيل است . شاخهايش به مانند تير چوبىاى از آبنوس سياه است و چون خشمگين گردد ، از دو اسپ نيز خواهد گذشت . از اينجا بسيارى از مهتران نامور با گرزهاى گران برفتند ليك سرانجام از آن بيشه ، ناكام و پر از ننگ و با دلى پر گداز بازگشتند . پس گشتاسپ به دو گفت : آن تيغ سلم را با اسپى سرافراز و گرم بيآوريد . اين را كه گفتى من اژدها مىخوانم ، نه گرگ . زيرا جانورى كه همچون اسپى سترگ باشد ، ديگر گرگ نيست . ميرين كه چنين شنيد ، از آنجا شتابان به سوى خانهء خويش تاخت و اسپ سياهى را از آخور برگزيد و گبر گرانمايه‌اى با كلاهى رومى و نيز آن تيغ گرانمايهء الماسگونى را كه سلم آن را با زهر و خون آب داده بود ، برداشت . آنگاه در كنار اينها پيشكشهاى بسيارى نيز از گنج خود ، از ياكند و گوهر ، از هر كدام پنج تا

--> ( 1 ) - مراد از دندان فيل در اينجا همان عاج فيل است . ليك بايد دانست كه عاج فيل در حكم دندانهاى او محسوب نمىشود .