حكيم ابوالقاسم فردوسى
336
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
دست از مِهر تو برنداريم و هر كسى كه جز بر اين راه برود ، دستش از نيكى كوتاه باد . لهراسپ كه گفتار زال را بشنيد ، بر او آفرين كرد و گفت : با اين داد و راستى شمايان ، هرگز بدى و كاستى به شما راه نيابد . همانا كه يزدان شما را چنان آفريده كه با بودن شمايان ، ديگر رنج و بدى ناپديد گردد . آن شاه نيك اختر شادروز ، در آن روزگاران ، سرزمين نيمروز را به شما سپرد . اكنون به همراه آن سرزمين ، هرچه از پادشاهى من مىخواهيد ، آن را نيز در دست گيريد زيرا كه تن و دودمان و پادشاهى من با شمايان يكى است و نيازى به بخشش هيچ گنجى به شما نيست . [ هرچه هست ، از آن شماست ] . آنگاه لهراسپ به گودرز گفت : اى پهلوان گيتى ، آنچه در دل خود نهان دارى ، بازگو . گودرز كه چنين شنيد ، به دو گفت : ديگر من تنها و بىگيو و رهّام و بيژن ماندهام . پس چون گودرز از درد دودمانش به جوش آمد ، با ناله و خروش گفت : دريغ آن گيو پهلوان و رويين تن ، دريغ آن بيژن شيراوژن . گودرز پير ، اين بگفت و جامهء چينى و رومى خويش را از سر تا پا بر تن دريد . آنگاه در پيش آن آزادگان گفت : [ با اين اندوه ] خوشا كسى كه در خاك شود . من نيز با همهء آنچه كه زال بگفت ، همداستانم و هيچ چيزى در دل ندارم . تو شاهى و ما همگى كهترانيم و از پيمان و فرمانت سر نپيچيم . پس همهء بزرگان آفرين خواندند و با فرمانبرى سر بر زمين نهادند . لهراسپ از شنيدن گفتار ايشان دلش تازه شد و شاد گشت . پس روز فرخندهاى را برگزيد تا در آن روز تاج شاهى را بر سر گذارد . او نيز همچون فريدون فرّخنژاد كه در روز مهرگان تاج بر سر نهاد ، در روز مهر و جشن مهرگان « 1 » ، تاج بر سر گذاشت و ايوان كى خسرو را بيآراست و بار ديگر ايران زمين به دو فروزان گشت . چنين است گيتى فراز و نشيب * يكى آورد ديگرى با نهيب ازو شادمانى وزو دردمند * نماند به كس چه و چونيش و چند
--> ( 1 ) - براى آگاهى از روز تاج گذارى فريدون و جشن مهرگان ر . ك . ج 1 از كتاب حاضر ، ص 122 - 121 .