حكيم ابوالقاسم فردوسى

320

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

خواستن زال ، گشادنامه از خسرو براى رستم « 1 » از خسرو براى رستم چون زال خسروپرست سخنان شاه را بشنيد ، زمين را بوسيد و بر پاى جست و گفت : اى شهريار گيتى ، سزاوار باشد كه آرزوهاى خود را نهان نگذارم . تو ، خود مىدانى كه رستم در رزم و رنج و تنگى و نبرد در ايران چه كرد . آن هنگام كه كِي كاووس به آن راه دور و پرسنگهاى گران مازندران برفت و ديوان ، او را با پهلوانان گردنكشى چون گودرز و توس در بند آوردند چون تهمتن بشنيد به تنهايى به سوى مازندران شتافت و با رنج و اندوه آن راه پر از بيابان و تاريكى و ديو و شير و جادو و اژدهاى دلير را بپيمود و به نزد شاه ، به مازندران رفت . آنگاه پهلوى ديو سپيد و جگرگاه اولاد غندى و بيد را بدريد و سر سنجه را نيز ناگاه از تن بِكَند و خروشش تا به ابر بلند برآمد . پس از آن چون كاووس به سوى هاماوران برفت ، او را به همراه توس و گودرز و گيو و ديگر دليران فرزانه با بند گران ببستند . تهمتن كه چنين ديد ، با سپاهى گران از سران برگزيدهء ايران و زابل برفت و كاووس و گودرز و گيو و توس را از بند رها كرد . پس از آن فرزندى همچون سهراب را كه هيچيك از كهتران و مهتران چنين فرزندى نداشتند ، از براى آن كين كاووس شاه بكشت و هنوز نيز پيوسته از آن درد مىگريد . آنگاه چون با كاموس رزم بكرد ، با مردانگى خود از آن سرزمين گَرد برآورد . از كردارهاى او هرچه سخن بگويم ، پايان نيابد . ليك اينك كه شاه از تاج و تخت سير گشته ، براى اين شيردل نيكخواه چه برجاى خواهد گذاشت ؟ كى خسرو در پاسخ او گفت : براستى كه كردار و رنج و تيمار او را در نزد من هيچكس بجز كردگار سپهر - آن نمايندهء داد و آرام و مهر - نمىداند . ليك سخنهاى او در نهان نيست و براى او در سراسر گيتى هيچ همتايى نمىشناسم . آنگاه كى خسرو

--> ( 1 ) - گشادنامه به پارسى به معناى منشور حكومتى است .