حكيم ابوالقاسم فردوسى
321
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
بفرمود تا دبير به پيش او رَود و كاغذ و مشك و خوشبوى بيآورد . پس ، از سوى كى خسرو سرافراز و پاك كيش ، آن شاه زمين ، فرمانى براى پهلوان پيل تن و سپهبدى كه مردانگيش در پيش هر انجمن ستوده بود ، نوشتند تا او در گيتى پيش رو و سالار بيدار و نو باشد و از زابلستان تا درياى سند و همهء كابل و دنبر و ماى و هند و نيز بست و غزنين و خود زابلستان و همچنين تا به كابلستان و نيز كشور نيمروز از آن رستم ، آن سپهدار پيروز و لشگرفروز باشد . سپس بر آن پيمان به آيين كى خسرو دادگر مُهر زر نهادند و كى خسرو آن گشادنامه را به دو داد و او را آفرين كرد و گفت : زمين به رستم ، آباد بادا . آنگاه كى خسرو به هر يك از آن بزرگانى كه با زيگهايشان به همراه زال آمده بودند ، جامه و سيم و زر و يك جام پر از گوهر ببخشيد . گشادنامه دادن كى خسرو ، گيو را سپس گودرز كارآزموده بر پاى خاست و گفتار راستى با شاه بيآراست و گفت : اى شاه پيروز بخت ، براستى كه هيچ شاهى را همچون تو بر تخت نديدهام . من از گاه منوچهر تا كى كواذ و از هنگام كاووس تا تو اى شاه فرّخنژاد ، پيوسته در پيش بزرگان كمر بستهام و يك روز نيز بىآزار ننشستهام . مرا هفتاد و هشت پسر و نبيره بود . ليك اكنون تنها برايم هشت تن ماندهاند و ديگران ، همه درگذشتند . گيو بيدار دل نيز هفت سال در توران زمين ، بىخورد و آرام ببود . در آن دشت ، خوراكش از گورخر بود و پيراهنش از چرم شكار . خود شاه ديد كه تا او به ايران رسيد ، گيو چه اندازه تيمار او را كشيد . اينك كه شاه از تاج و تخت سير گشته است ، او نيز از شاه چشم داشت نيكى دارد . كى خسرو كه چنين شنيد ، به دو گفت : كارهاى او بيش از اينها بوده است . هزار آفرين بر گيو باد . خداوند گيتى ، او را يار باشد و دل بدسگالانش پر از خار بادا . [ و تو اى گودرز ] كه روشن روان و تندرست باشى ، همهء كم و بيش من در دست تو است . آنگاه