حكيم ابوالقاسم فردوسى
303
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
بزرگى از آن من گشت و گيتى از بدانديش بىترس شد . روزگار فراوانى بر من بگذشت و اگر چه پيوسته دلم به سوى كين تافت ، ليك همهء آرزوهايم را از يزدان بيافتم . ولى روانم از آز در پناه نيست و پيوسته به كيش آهرمنى و بدى مىانديشد . [ مىترسم كه ] همچون ضحاك و جم ، بدكنش گردم و با تور و سلم برابر شوم . از يك سو نيايى چون كاووس دارم و از سوى ديگر همچون شاه فريبكار توران . كسانى چون كاووس و افراسياب جادوگر كه جز خون و كژّى را در خواب نمىديدند . [ مىترسم كه ] ناگهان به يزدان ، ناسپاس گردم و فرّهء ايزدى از من گسسته شود و به كژّى و نابخردى بگرايم . آنگاه چون سر و افسرم به خاك آيد و درگذرم ، در گيتى نام بد از من بماند و در پيش يزدان نيز سرانجامم بد باشد . اين گوشت و رخسار رنگينم تباه گردد و استخوانهايم بر خاك بريزند و هنرم كم شود و ناسپاسيم برجاى بماند و روانم در سراى ديگر تيره بماند . آنگاه كه كسى تاج و تخت مرا بگيرد و بخت مرا به زير پاى آورد ، تنها از من نام بدى به يادگار مانده و گل آن رنجهاى كهن ، خار گشته باشد . اكنون من چون خون پدر را بخواستم و سراسر گيتى را با خوبى بيآراستم و كسى را كه كژّ و با راه يزدان درشت بود و مىبايست مىكشتم ، بكشتم ديگر در سرزمينهاى آباد و ويران هيچ جايى نمانْد كه فرمانبر من نشده باشند . همهء بزرگان گيتى اگر چه با گنج و گوهرند ، ليك در پيش من كهترانند . پس يزدان را سپاسگزارم كه او اين فرّ و بخت و توانايى را به من داد . ليك اكنون بهتر آن است كه من با رخسارى پر از اشك ، راهجويانه به پيش يزدان رَوم . تا شايد كردگار گيهان با اين كار ، روان مرا به آن جاى نيكان ببرد . چرا كه اين تاج و تخت بزرگى خواهد گذشت و ديگر هيچكس بيش از اين نام و كام و بزرگى و آرام و جام و خوبى نخواهد يافت . بد و نيك كار گيتى را چه آشكار و چه نهان شنيديم و ديديم . ديديم كه چه كشاورز و چه تاجور ، سرانجامشان مرگ باشد « 1 » .
--> ( 1 ) - ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 151 .