حكيم ابوالقاسم فردوسى
284
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
يزدان پاك ، نيايشكنان رخسار خود را بر خاك بماليد . آنگاه به دريانوردان و كسانى كه كشتى را مىراندند ، خوردنى و پوشيدنى فراوان بداد و بفرمود تا به همهء كسانى كه در آن راه رنج برده بودند نيز از گنج ، دينار و جامههاى شاهوار ببخشند . سپس كى خسرو از دريا راه بيابان در پيش گرفت . همه از كار او در شگفت مانده بودند . چون اشكش از آمدن او آگاه شد ، با سپاهيان آراسته به پيش راه شاه آمد . پس از اسپ پياده شد و روى زمين را ببوسيد و بر شاه آفرين بكرد . همهء تير و مكران را بيآراستند و از هرجا رامشگران را فرا خواندند . از راه و بى راه آواى ساز به گوش مىرسيد . از ديوارها ديبا بيآويختند و به زير پاى اسپان درم با شكر ريختند . همهء بزرگان و نامداران و دلاوران مكران با پيشكش و بشار به نزد شهريار پيروزگر ايران برفتند . اشكش نيز همهء خواستههاى مكران را فراهم آورد و بيآراست و به نزد شاه برد . شاه ايران نيز همهء آنچه را كه اشكش بيآورد ، بپذيرفت . آنگاه يكى از آن نامداران را برگزيد و او را مهتر سرزمين مكران بكرد و جامهء شاهوار بسيار بداد و آفرين بكرد . آنگاه چون كى خسرو با ديگر سرافرازان ايران زمين از مكران به نزديك چين رسيد ، رستم با سپاهى گشادهدل و شادكام به پيشواز او آمد . چون كى خسرو از دور پديدار گشت و رستم سوار سرافراز ، سايبان او را بديد ، از دور پياده شد و او را نماز برد . شاه گردنفراز ايران نيز او را در برگرفت و از آن شگفتىهايى كه در دريا ديده بود و نيز از گم بودن افراسياب جادوگر با او سخن راند . در چين نيز مهمان رستم شد و پس از يك هفته از چين و ماچين براند و در روز بيست و پنجم از ماه اسفند به سوى سياوشگرد برفت . چون با رخسارى پر از اشك و جگرى خسته به آن شارستان پدر آمد ، به آن جايگاهى رفت كه گرسيوز بَدنِشان و گروى گجسته ، و مردم كُش سر [ سياوش ] شاه ايران را به خوارى بريدند . كى خسرو آن خاك تيره را بر سر بريخت و روى و بر خويش را چاك بكرد . رستم نيز روى خود را بر آن خاك ماليد و گروى را سخت نفرين بكرد . كى خسرو مىگفت : اى شهريار ، مرا در گيتى به يادگار گذاشتى . من نيز هيچ از كين تو بر جاى نگذارم و از اين كين تا گيتى بر جاى است ، من در رنجم .