حكيم ابوالقاسم فردوسى

283

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

شدند و توانگر گشتند . بازگشتن خسرو از گنگ دژ به سوى سياوش‌گرد در آن گاه كه خروس بيدار گردد ، آواى كوس از درگاه برخاست . پس سپاه شتابنده و راهجويى به سوى بيابان روى نهادند . از هر كشورى نيز همهء نامداران و مهتران براى شاه و سپاهيانش خوردنىهاى بسيارى به راه ببردند . از آن راهى كه سپاه ايران مىگذشت ، در و دشت يك سره چون بازار شد . همهء بزرگان با پيشكش و بشار به پيش شهريار ايران رفتند . چون كى خسرو از گنجهاى خويش به ايشان جامه‌هاى شاهوار بخشيده بود ، آنها نيز نگذاشتند كه او در رنج افتد . گيو نيز با سپاهيانش و همهء مهتران آن شهر به پيشواز او رفت . چون گيو آن سر و فرّهء سرافراز شاه را بديد ، از اسپ پياده شد و او را نماز برد . شاه ايران نيز ايشان را بسيار بنواخت و به آيين كيان بر ايشان جايگاه بساخت . چون خسرو به نزديك كشتى رسيد و بادبانهاى آن را بديد ، فرود آمد و دو هفته در آن سوى دريا بماند و با گيو به گفتگو پرداخت . كى خسرو پيوسته مىگفت : براستى هر كسى كه گنگ [ دژ ] را نديده است ، نبايد كه در گيتى درنگ جويد . آنگاه بفرمود تا كشتى به آب انداختند و كارها را برساختند . به دريانوردان دليرى نيز كه در درياى ژرف كشتى مىراندند ، بفرمود تا بادبان بركشيدند و بر آن درياى بىپايه روان شدند . در بازگشت ايشان از آن راه يك سالهء دريايى چنان باد تيز شد كه شاه ايران و سپاهيانش در هفت ماه آن راه را برفتند ، بىآن كه از باد كژ ، آستين ايشان نيز تر گردد . بدين سان كى خسرو سپهدار ، سپاه را به سوى خشكى كشيد . چون سرانجام به خشكى رسيدند ، كشتى را ببستند . كى خسرو كه دشت را بديد ، بيآمد و در پيشگاه