حكيم ابوالقاسم فردوسى

278

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

پيلان و آن خواسته‌ها و سراپرده و تخت آراسته را ببردند . آنگاه دليران پرخاش جوى ايران روى به تاراج مكران نهادند . در آن تاراج بسيارى داراى تخت و افسر شدند و بزرگان نيز توانگر گشتند . خروش زنان از شهر و دشت برخاست و همهء تير و مكران پر از بيم شد . درهاى شهر را به آتش كشيدند و آسمان را بر زمين بزدند . بسيارى از آن مردم را با تير زخمى ساختند و زنان و كودكان خردسال را در بند آوردند . سرانجام چون خشم شاه ايران از آن انجمن بكاست ، به سپاهيان بفرمود تا بازگردند و به اشكش تيز هوش نيز بفرمود تا از تاراج و جنگ و جوش بيآرامد و ديگر نگذارد كه كسى زشتى كند و بفرمود تا تنها با نژندان درشتى كند . پس همهء پارسايان آن شهر به پوزش خواهى نزد شاه ايران آمدند و گفتند : ما بىگناه و بيچاره‌ايم و هميشه از ستمكاران در رنج بوده‌ايم . اكنون اگر شاه ايران بىگناهان را ببخشد ، سزاوار باشد . چون شاه فرخندهء ايران سخنان ايشان را بشنيد ، بفرمود تا بر سپاهيان بانگ بزنند . پس خروشى از سراپرده برآمد كه : اى پهلوانان فرخنده‌انديش ، از اين پس اگر از جايى خروش مردم از براى بيداد و تاراج و جنگ و جوش برآيد ، ستمكاران و كسانى را كه از پروردگار دادار بيم ندارند ، به دو نيم خواهم ساخت . بارى ، شاه ايران يك سال را در مكران بماند و از هرجا دريانوردان و كشتىسازان را فرا خواند . چون بهار بيآمد و زمين سبز گشت و همهء كوه پر از لاله شد و همه‌جا چراگاه اسپان و جاى شكار گشت و باغها با گل ها و درختان ميوه‌دار آراسته شد ، كى خسرو به اشكش بفرمود تا با سپاهيانش به آيين شاه ايران در مكران بماند و جز خوبى و راستى نجويد و داد او كاستى نپذيرد . آنگاه خود [ با سپاهيانش ] از آن شهر ، راه بيابان در پيش و همهء رنجها را بر دل خويش آسان گرفت . ليك به فرمان يزدان پاك چنان شد كه هيچ خاكى در بيابان نديدند . آسمان پر از ابر و زمين پر از خويد « 1 » و همه‌جا پر از گل لاله و شنبليله شد . خوردنىهاى مردم نيز درون گردونه‌هايى كه با

--> ( 1 ) - خويد به معناى كشتزار جو و گندمى است كه هنوز موقع درو كردن آن نرسيده باشد . برهان قاطع ، ماده خويد و حواشى معين .