حكيم ابوالقاسم فردوسى

279

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

گاوميشها برده مىشد ، به پيش مىرفت . سراسر دشت پر از سبزه و جاى خواب و آسمان پر از ابر و زمين پر از آب بود . درگذشتن كى خسرو از آب زره چون كى خسرو به نزديك آب زره رسيد ، پهلوانان گره از ميان بگشودند . شاه ايران همهء كارسازان دريايى را از چين و مكران با خود بدانجا برده بود . پس هر آنچه مىبايست در خشكى بكرد و چون كشتى به آب افكندند ، بفرمود تا براى گذشتن از آن آب ، توشهء يك سال را با خود بردارند . و بدين سان شاه نيك اختر و راهجوى ايران با آبرو از لب آب برفت و پروردگار گيهان آفرين را ستايش و نيايش بكرد و از آن كردگار بلند خواست تا او را با جنگ افزار و سپاهيان و بزرگان و تخت ايران بىهيچ گزندى به خشكى رساند . به درگاه يزدان گفت : اى كردگار گيهان ، اى شناسندهء آشكار و نهان ، همانا كه تو در خشكى و دريا نگهدار هستى و خداوندِ همه چيز از خاك تيره تا پروينى . پس جان و سپاه و تخت و تاج و گنج مرا نگهدار باش . آن درياى پر آشوب چنان بود كه هيچكس از آن جز با دلى ريش نمىرَست . هميشه در شش ماه با آن كشتى با آرامش بر آب مىرفتند . ليك در ماه هفتم چون نيمى از سال مىگذشت ، باد هرات « 1 » به آن سو مىوزيد و با تندى ، بادبان كشتى را بر مىگرداند و چوبى كه كشتى را با آن مىراندند ، به پيش كشتىبان مىانداخت و كشتى را از راه خِرَد به جايى كه دريانوردان آن را فلغند « 2 » مىخوانند ، مىكشانْد . ليك در آن هنگام يزدان چنان كرد كه باد ، با اختر پادشاه ايران به كژّى نگراييد . همهء سپاهيان از آنچه كه در آن آب مىديدند ، شگفت‌زده گشته بودند و هر يك با انگشت

--> ( 1 ) - باد هرات همان باد شمال است . ( 2 ) - فَلْغَنْد ، فُلْغُنْد همان است كه به عربى فم الاسد گويند . يعنى گرداب و جاى خطرناكى كه براى كشتىها بسيار خطرناك است و سبب غرق آنها مىشود . برهان قاطع ، ماده فلغند .