حكيم ابوالقاسم فردوسى

277

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

تيز « 1 » و مكران بر سراسر آن دشت از كوه تا كوه جاى گرفتند . آنگاه شاه مكران دويست پيل جنگى بيآورد . گويى ديگر بر روى زمين هيچ جايى نبود . از آواز اسپان و بانگ سپاهيان ، ماه نيز راه خود را بر آسمان گم مىكرد . از سوى ديگر ، نگاهبان سپاه ايران به نزديك كى خسرو آمد و گفت : مكران از گَرد آن سپاهيان سياه شده است . همه جاى كشور پر از درفش و پيل است و اكنون شهريار مىتواند از دو گروهى آنها را ببيند . كى خسرو كه چنين شنيد ، بفرمود تا سپاهيان رده بركشيدند و گوپال و دشنه به دست گرفتند . از سوى مكران نيز نگاهبانى به دشت آمد و سراسر شب را به گِرد سپاه بگشت . نگاهبان سپاه ايران ، تخوار بود ، همو كه رزم برايش خوار بود . پس بيآمد و همچون پيل سرافراز و شير دژم با نگاهبان سپاه مكران درآويخت و تيغى بزد و او را به دو نيم كرد و با اين كار خود دل شاه مكران را پر از بيم بكرد . پس دو سپاه چنان رده بركشيدند كه از گَرد آنها آسمان ناپديد گشت . آنگاه سپاهيان همچون كوه با يكديگر روياروى شدند و درآويختند . توس سپهدار از دل سپاه ايران بيآمد و همه‌جا پر از نالهء نفير و كوس شد . در پيش او درفش كاويانى بود و در پشت سرش پهلوانان زرّينه كفش بودند . آسمان پر از پيكان و پَر تيرها شد و زمين به سياهى درياى كرف گشت . تا اين كه شاه مكران در دل سپاه ، زخمى گشت و از آن زخم جان بداد . كسى از سپاه ايران به كى خسرو گفت : شاها اكنون سر او را مىبُريم . ليك كى خسرو به دو گفت : ما هرگز به زشتى در او ننگريم . سر شهرياران كه بُرّد ز تن * مگر بتّر از بچّهء اهرمن پس نبايد كه تن زخميش از جوشن برهنه گردد . دخمه‌اى بسازيد و بر او بسان آب ، مشك و گلاب بيافشانيد و رويش را با ديباى چين بپوشانيد زيرا كه مرگ بزرگان اين چنين باشد . بارى ، از آن سپاه مكران ، ده هزار سوار و پهلوان دشنه‌گذار كشته شد و هزار و سد و چهل تن از ايشان نيز به سختى گرفتار گشتند . پس ايرانيان ،

--> ( 1 ) - بندر تيز در نزديكى مكران در خليج فارس بوده است . مشكور ، جغرافياى تاريخى ايران باستان ، ص 191 .