حكيم ابوالقاسم فردوسى
263
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
بىگمان آن گروه خفتهاند و همهء سپاهيانشان بر كوه و دشت پراكندهاند . پس اينك ما ترس را از دل بيرون كنيم و سپيدهدم بر ايشان شبيخون آوريم . اگر امشب بر ايشان چيره گرديم ، خواهيد ديد كه بار ديگر بر تخت توران خواهيم نشست . ليك اگر بختمان فروغ نگيرد ، همهء اين چارهها ، باد خواهد شد و مردانگيمان ، دروغ گردد . پس همگى بر اين كار همداستان گشتند و از جاى برخاستند و سپاه را براى شبيخون بيآراستند . افراسياب پنجاه هزار تن از مردان كارآزمودهء دشنهگذار را از ميان سپاه برگزيد . آنگاه كارآگاهان كارآزمودهء پرخاش جوى به پيش او رفتند . راهنماى آن كارآگاهان به نزديك سراپردهء ايران رفت . ليك در هيچ جا فرياد پاسبانى را نشنيد و همه را خفته ديد . نه نگاهبان و نه آتش و بادى بود و گويى هيچكس به ياد تورانيان نبود . چون آن كارآگاه تورانى چنان ديد ، برگشت و به شتاب نزد افراسياب آمد و گفت : هيچيك از ايرانيان ، بيدار و روشن دل نيست . همهء ايشان چنان خفتهاند كه گويى يا مردهاند و يا سراسر روز را به ميگسارى پرداختهاند . در هيچ جا نگاهبانى به چشم نمىخورد و بر آن دشت بجز خار ، هيچ كس و هيچچيزى بر پاى نيست . افراسياب كه آن سخنان را بشنيد ، در دلش روشنايى افزون گشت . پس سپاهيان را بفرستاد و خودش نيز بر اسپ سوار شد و با آن پهلوانان كمر به تاختن ببست . تركان بسان دريا روان شدند و به شتاب ، ليك بىهيچ خروش و ناله و آواز نفير تاختن آوردند . چون به نزديك سراپردهء ايران رسيدند ، خروش كارناى برخاست . بانگ تبيره بر كوههء زين برآمد و درفش سياه تركان سر بلند كرد . پيش روان سپاه توران اسپ را از جاى برانگيختند و فريادى برخاست . ليك در همان هنگام چندين سوار از ايشان به درون آن كَنده افتادند و ديگران كه چنين ديدند ، سر از كارزار پيچيدند . همانگاه از سوى دشت ، رستم با سپاهيانش برآمد و از گَرد آن سواران ، آسمان تيره شد . گيو و گودرز و توس نيز با خروش نفير و كوس از سوى ديگر برسيدند . شاهنشاه ايران نيز با درفش كاويانى بيآمد . آسمان از تيغ آن سواران بنفش گشت . خروش دار و گير و گرفتن و كشتن برآمد و نه براى اسپان ، جانى مانْد و نه براى مردان ، هوش . از